تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 429

مساهمون:

ص٤٢٩
بر گماشته بود و او نيك از عهده برآمد . سپس معز الدوله و صميرى به جنگ با ناصر الدّوله به موصل رفتند و صيمرى ، مهلّبى و ابو الحسن طازاد بن عيسى را براى اجرا و نظارت بر كارهاى خود در مدينة السلام نهاد تا بازگشت . سپس صيمرى براى دست يافتن به عمران بن شاهين رهسپار بطيحه شد و ابو محمد مهلّبى در سال 338 به تنهايى در خدمت معز الدوله درآمد و مورد قبول و اقبال معز الدوله واقع شد و معز الدوله او را به خود نزديك ساخت . اين امر بر ابو جعفر صيمرى گران آمد و مهلّبى را به گناهانى متهم ساخت و زبان به بدگويى او گشود . چون مهلّبى خبر يافت بترسيد زيرا نمىپنداشت كه معز الدوله به ياريش برخيزد ، كه در اين حال خبر مرگ صيمرى را آوردند . مهلّبى چند روز به عزا نشست و از خانه بيرون نيامد تا معز الدوله او را فرا خواند و به تمشيت كارها فرمان داد . معز الدوله مهلّبى را براى عهده‌دار شدن وزارت در نظر گرفت و حال آنكه جماعتى در آرزو و انتظار آن بودند . از آن جمله ابو على حسن بن هارون بن نصر بود و ابو على حسن بن محمد طبرى و ابو الحسن محمد بن احمد مافروخى و ابو عبد الله محمد بن احمد خومينى . اينان هريك مالى پيشكش كردند و اموالى بر عهده گرفتند . ابو على طبرى مادر معز الدوله را واسطه قرار داد و دويست هزار درهم ، كه معز الدوله مطالبه كرده بود ، هديه داد و صد و هشتاد هزار درهم را فى الحال بداد و گفت باقى را كه مبلغ اندكى است نگاه مىدارم كه كار بر من قرار گيرد ، سپس آن را نيز خواهم پرداخت . معز الدوله گفت : تا همهء مال را نپردازى چنان نخواهم كرد . طبرى دريافت كه فريب خورده است و از كرده پشيمان شد . ديگر روز همهء آن جماعت كه خود را نامزد وزارت كرده بودند به خرگاه آمدند و منتظر اجازت شدند . ديگران نيز بيامدند و برحسب مراتب خود ايستادند . ابو محمد مهلّبى هم بيامد و در آخر همه قرار گرفت . چون همه حاضر آمدند ، معز الدوله ، ابو على حسن بن ابراهيم خازن را پيش خواند و چيزى در گوش او گفت كه ديگران نشنيدند . ابو على ، نزد مهلبى رفت و دستش را ببوسيد و همان گونه كه ابو جعفر را خطاب مىكردند او را استاد خطاب كرد و به خزانه برد و به خلعت بر او قبا پوشانيد و شمشير و كمربند داد . هلال گويد : جدّ من مرا گفت : اى فرزند ديدم كه مردم ، از هر طبقه كه بودند ، نزد او دويدند و بر دستش بوسه زدند . ابو محمد به نزد معز الدوله رفت و او را ثنا گفت و به خانهء خود روان شد . اسبى با ساز زرين آوردند و ابو محمد برنشست و سبكتكين حاجب پيش روى او مىرفت و سران و مردم در موكب
معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 429 | ياقوت الحموي / عبد المحمد آيتى