تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 428

مساهمون:

ص٤٢٨
سرود : [ 1 ]
الا موت يباع فاشتريه * فهذا العيش ما لا خير فيه اذا ابصرت قبرا من بعيد * وددت لو انّنى فيما يليه
هم‌سفر او يك درهم گوشت خريد و به او داد و اين ابيات به خاطر سپرد . تا روزگار چنان بازى كرد كه كار مهلّبى روى به ترقى نهاد و به وزارت رسيد . دوستش كه بينوا شده بود نامه‌اى به او نوشت و اين بيتها در آن آورد : [ 2 ]
أ لا قل للوزير بلا احتشام * مقالة مذكر ما قد نسيه أ تذكر اذ يقول لضنك عيش * « الا موت يباع فاشتريه »
مهلّبى را روزگار گذشته به ياد آمد و فرمود تا هفتصد درهم به او دهند و برنامه اين آيه را توقيع نهاد :
مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ
( بقره ، 261 ) . سپس او را فرا خواند و خلعت داد و به كارى برگماشت تا از آن روزى خود حاصل كند . گويند كه ابو محمد مهلّبى در آغاز كارش با ابو زكريا يحيى بن سعيد سوسى ( شوشى ) بود و ناظر املاك پهناور او در اهواز . سپس به ابو الحسن على بن محمد طبرى پيوست كه از سوى معز الدوله امارت يافته بود . مهلّبى گاه از سوى ابو الحسن طبرى به دبار معز الدوله مىرفت و با ابو جعفر صيمرى وزير آشنايى يافت . ميان ابو جعفر صيمرى و ابو الحسن طبرى دشمنى بود . پس بين مهلّبى و ابو الحسن هم دشمنى افتاد . ابو الحسن او را تنبيه كرد ولى بعد از آن با او دل‌خوش كرد . ابو جعفر صيمرى او را با خود به بغداد و بلاد جبل برد . در آن ايام صيمرى سدى بر نهروان مىبست و مهلّبى را به نظارت
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : آيا مرگ را نمىفروشند تا آن را بخرم كه ديگر خيرى در اين زندگى نيست چون قبرى را از دور مىبينم آرزو مىكنم كه اى كاش قبر من هم در كنار آن مىبود . [ 2 ] حاصل معنى : هان به وزير ، بىهيچ بيمى ، سخن مردى را كه او را فراموش كرده است بگوى . آيا آن روزهايى را كه از تنگى معيشت مىگفتى آيا مرگ را نمىفروشند تا آن را بخرم به ياد دارى ؟
معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 428 | ياقوت الحموي / عبد المحمد آيتى