ميان آنها مشاجره در گرفت . طوسى گفت : تو همانند موشى هستى كه در خم شراب افتاد ، خورد و مست شد . سپس عربده كرد كه گربهها كجا هستند ؟ در اين حال گربهاى آشكار شد . موش گفت : مستان را به آنچه مىگويند مؤاخذه نمىكنند . تو نيز از شراب خم نعمت اين پادشاه خوردهاى و مست شدهاى ، اكنون مىگويى علما كجايند ؟ ظهير ديگر جوابى نداشت . بازگشت و در نزد العزيز حرمتش شكست و اين سخن در كوى و برزن در دهن مردم افتاد . سر انجام كارش آن بود كه در مدرسهاى كه امير تركون اسدى ساخته بود مذهب ابو حنيفه را تدريس مىكرد تا عمرش به سر آمد . او به نوشتن كتابى در تفسير قرآن آغاز كرد و پس از چند سال هنوز به پايان سورهء بقره نرسيده بود . همچنين او راست كتابى در شرح صحيحين به نام كتاب الحجّه . آن را از كتاب الافصاح فى تفسير الصّحاح ابن هبيرة خلاصه كرده و چيزهايى كه به آنها دست يافته بر آن افزوده است و نيز كتاب فى اختلاف الصحابة و التابعين و فقهاء الامصار كه به پايان نرسيده و خطبهها و فصولى در وعظ مشحون به غرائب لغات و شواذ آنها .
314 - حسن بن داود رقّى [ 1 ]
ابو على كنيه داشت . چيزى از او نمىدانم جز آنچه از زندگى او به خطّ ابو الحسن على بن عبيد اللّه شمسى لغوى ديدم . روايت شده كه در سال 238 كتاب خود موسوم به كتاب الحلىّ را در سرّمنرأى درس مىداد . در آن هنگام عمرش از هشتاد در گذشته بود و اين همان كتابى است كه آن را فصيح الكلام نيز گفتهاند . حسن بن داود مؤدّب عبيد اللّه بن سليمان بن وهب وزير معتضد بود .
315 - حسن بن داود بن حسن قرشى [ 2 ]
وى معروف به نقّاد [ 3 ] مقرى بود . ابو على كنيه داشت ، اموى و كوفى بود . از ابو محمد قاسم بن احمد ، معروف به خياط تميمى و ابن القملى علم آموخت . به سال 352 در كوفه در گذشت .
او راست كتاب قراءة الاعشى و كتاب اللغه فى مخارج الحروف و اصول النحو .
هامش
[ 1 ] الوافى 12 : 5 .
[ 2 ] الفهرست : 36 ، الوافى 12 : 5 ، بغية الوعاة 1 : 503 ، طبقات الجزرى 1 : 212 ( نام او را بعضى بقار و نقار نوشتهاند . نقاد ضبط صفدى است ) .
[ 3 ] م : بقار .