تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 383

مساهمون:

ص٣٨٣
در اواخر عمر در بصره روايت اخبار مىنمود . در مدينة السلام بغداد كاتب ابو جعفر هارون بن محمد ضبّى خليفهء احمد بن هلال صاحب عمان در پيشگاه المقتدر باللّه بود و پس از او كتابت چند تن ديگر را در عهده داشت . از جمله ابو احمد طلحة بن حسن بن مثنى را . و در پايان عمر خانه‌نشين بود . فراوان شعر مىگفت و شعر خود به صنائع بديعى و بيش از همه به تشبيه مىآراست . چون كتاب الموازنه بين البحترى و ابى تمّام را نوشت ، مردم دو گروه شدند گروهى جانب بحترى را گرفتند و گروهى جانب ابو تمام را و او خود بحترى را برتر مىدانست و شعر ابو تمام را سخيف و دزديده شده مىپنداشت . در نشوار [ 1 ] آمده است كه ابو القاسم حسن بن بشر آمدى حكايت كرد كه با ابو احمد طلحة بن حسن بن مثنى در خلوتى نشسته گفتگو مىكرديم و او از آنچه ميان او و بريدى رفته بود حكايت مىكرد . گفتم : بهتر آن است كه از بصره بگريزد . حتى جامه دگرگون كند . كه نشناسندش . گفت : من در انديشهء اين مرد نيستم به چند جهت از جمله به سبب خوابى كه ديده‌ام . چند شب پيش در خواب ديدم كه مار بزرگى از حياط همسايه بيامد و بر من حمله آورد من برخاستم و او را كشتم و آن مار بريدى بود . وقتى كه گفت كه بر آن مار غلبه كرده من به ياد خواب عبد الملك بن مروان افتادم كه ديده بود با ابن زبير در آويخته و ابن زبير او را بر زمين زده است و به چهار ميخ كشيده است . عبد الملك روز ديگر كسى را به بصره فرستاد تا ابن سيرين خوابگزار را ديدار كند و به او بگويد كه خود چنين خوابى ديده است . آن مرد برفت و ماجرا باز گفت . ابن سيرين گفت كه اين خواب تو نيست ، خواب عبد الملك است و من آن را براى تو تعبير نخواهم كرد تا راستش را بگويى . مرد حقيقت را بگفت . ابن سيرين گفت : او را بگو كه تو بر ابن زبير غلبه خواهى يافت و چهار تن از فرزندان تو بر زمين فرمان خواهند راند . عبد الملك چون بشنيد در شگفت شد و گفت از او بپرسند كه از كجا چنين مىگويى ؟ ابن سيرين در پاسخ او گفت كه در خواب همواره آنكه غالب مىشود ، مغلوب گردد . و آن چهار ميخ نشان غلبهء تو و فرزندان تو بر روى زمين است . و ابو القاسم آمدى گويد : مىخواستم به ابو احمد بگويم ولى آن را گونه‌اى بى ادبى پنداشتم . سر انجام بريدى بر او غلبه يافت و بر او آن رسيد كه رسيد .
هامش
[ 1 ] نشوار المحاضره 3 : 223 .