تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 369

مساهمون:

ص٣٦٩
و خضب الشيب اولى ان يعابا * و لم اخضب مخافة هجر خلّ و لا عيبا خشيت و لا عتابا * و لكنّ المشيب بدا ذميما فصيّرت الخضاب له عقابا
حاضران تحسين كردند و آن ابيات را نوشتند . از خط ابو الفتح بن جنّى - كه در آن ترديدى ندارم - خواندم كه نوشته بود از ابو على فارسى پرسيدم كه آيا نزد ابو بكر سرّاج چيزى خوانده ؟ گفت آرى و ابو بكر نزد ابو سعيد سكّرى خوانده بود و ابو بكر از روى كتابهاى ابو سعيد فراوان مىنوشت و نيز از كتابهاى ابو زيد . دربارهء ابو بكر با او به مذاكره پرداختم . گفت : وى در كتابهاى خود مطلب را به دراز مىكشاند و گفت پيش از وفات ابو بكر از او جدا شدم و او با مرضى كه سبب مرگش شد همچنان دست به گريبان بود . و من به فارس بازگشتم . چون بازگشتم او مرده بود . در آخر كتابش فى معانى الشعر خط خود را ديدم كه مطلبى را بر من املا كرده بود ، دانستم كه ديگر بر آن كتاب نيفزوده است . و گفت اصمعى در اخبارى كه روايت مىكرد چندان صادق نبود . گفتم : چگونه ؟ و حال آنكه در پارسايى به پايه‌اى بود كه تفسير قرآن را ترك كرد . گفت كه اين كار از روى ريا بود و نيز به سبب عنادى كه با ابو عبيده در وجود او بود ، زيرا ابو عبيده پيش از او دست به چنين كارى زده بود .

304 - حسن بن احمد ، ابو محمد اعرابى [ 1 ]

معروف به اسود غندجانى . لغت‌شناس و آگاه به انساب بود و غندجان جايى است خشك و كم آب كه از آن يا اديب بيرون آيد يا حامل سلاح . اسود مردى توانگر بود . به انساب و ايام و اشعار عرب نيك آگاه . از ابو النّدى محمد بن احمد روايت مىكرد . وى مردى مجهول است و ما او را نمىشناسيم . ابو يعلى بن الهبّاريهء شاعر ، حسن بن احمد اسود را به مسخره مىگرفت و مىگفت كاش مىدانستم كه اين اسود كيست كه همواره علما را نفى مىكند و حال آنكه خود جز
هامش
[ 1 ] الوافى 11 : 380 ، لسان الميزان 2 : 194 ، بغية الوعاة 1 : 498 ، خزانة الادب 1 : 21 .