بطن امّه » و اين علوّ آسمانى است . وزير گفت : چنين نيست كه تو مىگويى . جز اين نيست كه كارهاى من و افزودن بر در آمد حكومت و كفايت من و نيابت من و نيت من و آزمندى من كه گاه باعث هجو من شود و گاه سبب عيبجويى از من است مرا به اين پايه فرابرده است . از آن جمع كه حاضر بودند برخى مردهاند و برخى هنوز زندهاند . ابن زولاق گويد :
من خويشتن دارى كردم . فقط گفتم : خدا وزير را موفق دارد من حديث صحيحى را از رسول خدا ( ص ) روايت كردم . و برخاستم و از در خارج شدم درحالىكه وزير همچنان مرا مىنگريست . وزير نيز با خلعتى كه العزيز به او داده بود به سراى خود رفت .
ابو عبد اللّه حسين بن ابراهيم حسينى زينبى گويد كه من وزير را در آنچه گفته بود سرزنش كردم و گفتم كه او حديثى صحيح روايت كرد و در آن خير تو را مىخواست . گفت : تو ندانى كه او نظرش به اين بيت متنبّى بود [ 1 ] :
و للّه سر فى علاك و انّما * كلام العدى ضرب من الهذيان
و همه مىدانند كه اين شعر در هجو كافور اخشيدى است زيرا به او مىگويد كه تو بى سبب تقدم يافتهاى و ابن زولاق به زبان صاحب شريعت مرا هجو كرد .
ابن زولاق گويد كه ابن رشيق را به چنين تهنيتى تهنيت گفتم . به هنگامى كه براى او از بغداد خلعت فرستاده بودند . اين خبر را براى او نقل كردم ، او گريست و سپاس گفت و اكثر حاضران نيز از اين سخن بر من غبطه خوردند و ابن رشيق مرا جايزتى كرامند داد .
301 - حسن بن احمد بن يعقوب [ 2 ]
وى به ابن حائك همدانى معروف است و از مفاخر همدان . او راست كتاب الاكليل در مفاخر قحطان و ذكر اليمن و نيز قصيدهاى به نام الدامغه در فضائل قحطان . و هم از اوست كتاب جزيرة العرب و اسماء بلادها و اوديتها و من يسكنها . وى در سالهاى 331 مىزيسته است .
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : دست تقدير تو را بلندآوازه ساخت و گر نه سخن دشمنان گونهاى هذيان است .
[ 2 ] انباه الرواة 1 : 276 .