و ابعث على جوخانه سنجابه ابو قلابه همچنان خاموش مىشنيد تا به مصراع آخر رسيد گفت : مگوى ، مگوى .
وقتى انبار خالى شود ديگر كارى نمىتوان كرد .
مبرد در روضه گويد كه عبد الصمد بن معذّل براى من حكايت كرد كه نزد ابو قلابه رفتم او را ارجوزهاى بود كه به اصمعى منسوب بود . خواستم كه آن را به من دهد ، نداد .
من ارجوزهاى به همان وزن و قافيه ساختم و به ابو قلابه نشان دادم و گفتم از يكى از اعراب بدوى است . آن را دادم و ارجوزهء اصمعى را گرفتم . ابو قلابه آن را نزد اصمعى برد تا مشكلاتش را حل كند . پرسيد از كيست ؟ گفت : شعرى كهن است از يكى از اعراب باديه . اصمعى گفت : واى بر تو ، اين را يكى از دروغگويان ساخته و تو را فريب داده نمىبينى فلان واژه و فلان تعبير را كه تازه است نه كهن . ابو قلابه شرمنده شد .
298 - حبيش بن موسى صينى [ 1 ] و [ 2 ]
صاحب كتاب اغانى است كه آن را براى متوكل تأليف كرد . در اين كتاب چيزهايى آورده كه اسحاق و عمرو بن بانه [ 3 ] نياوردهاند . نام مردان و زنان مغنى را در عصر جاهلى و اسلام ذكر كرده و بسيارى مطالب طرفه و عجيب . و نيز از اوست كتاب الاغانى على حروف المعجم و كتاب مجردات [ 4 ] المغنيات .
299 - حسّان بن مالك بن ابى عبدهء اندلسى [ 5 ]
وى از لغتشناسان بود . كنيهاش ابو عبدة ، از خاندان وزارت و پيش از سال 420 پس از عمرى دراز وفات كرد . او راست كتابى به شيوهء كتابى كه ابو السّرى سهل بن ابى غالب در ايام رشيد تأليف كرد و آن را كتاب ربيعه و عقيل ناميد . كتاب او بهترين كتابى است كه در اين معنى تأليف شده . در آن سيصد بيت از اشعار او آمده است . گويند بر منصور بن ابى عامر داخل شد . كتاب سرىّ در نزد او بود و در آن به چشم تحسين مىنگريست .
هامش
[ 1 ] م : ضبّى .
[ 2 ] الفهرست : 162 ، الوافى 12 : 288 .
[ 3 ] م : نافه .
[ 4 ] م : مجيدات .
[ 5 ] الجذوة : 183 ( بغية الملتمس ، رقم : 662 ) ، الصلة 1 : 153 ، مطمح الانفس : 211 ، الوافى 12 : 361 ، بغية الوعاة 1 : 544 . ( ياقوت از مطمح الانفس و الصلة بر گرفته است ) .