تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦
اصمعى و ابو زيد انصارى روايت مىكرد و فضل بن محمد يزيدى و مبرّد و عبد اللّه بن سعد ورّاق از او روايت مىكنند . وى امامى بود و بر اعتقاد ابن ميثم و معتقد به ارجاء . با هر كه مناظره مىكرد بر او پيروز مىشد . مبرّد مىگفت : پس از سيبويه كسى به علم نحو داناتر از ابو عثمان مازنى نيامده است . در چند موضوع با اخفش مناظره كرد و بر او پيروز شد ، اگر چه خود از اخفش علم آموخته بود . حمزه گويد كه ابو عثمان شاگرد اخفش نبود ، بلكه شاگرد جرمى بود ولى نزد اخفش آمد و شد داشت . خطيب گويد : به سال 249 يا 248 وفات كرده ولى ابن واضح سال 230 را نقل كرده . مبرّد گويد : ابو عثمان يكى از هاشميان را به اين دو بيت تعزيت گفت و ما با او بوديم [ 1 ] :
انّى اعزّيك لا انّى على ثقة * من الحياة و لكن سنة الدين ليس المعزّى بباق بعد ميّته * و لا المعزّى و ان عاشا الى حين
نيز مبرّد گويد كه مردى يهودى به ابو عثمان مازنى صد دينار داد تا كتاب سيبويه را نزد او بخواند . ابو عثمان نپذيرفت . او را گفتند با آنكه محتاج و عيالمند هستى چرا نپذيرفتى ؟ گفت : در كتاب سيبويه آياتى از كتاب خدا آمده ، نخواستم آيات خدا را به ذمّى بياموزم . ابو الفرج اصفهانى گويد [ 2 ] : در مجلس واثق ، مخارق مغنّى شعر حارث بن خالد مخزومى را مىخواند . در بيتى ميان حاضران اختلاف افتاد . واثق گفت : از رؤساى نحويان يكى را بخوانيد . به ابو عثمان مازنى اشارت كردند . فرمود او را به نزدش برند و او به پرسشهاى واثق پاسخ داد و معنى شعر آشكار نمود . واثق را از او خوش آمد و صله‌اش داد . ابو عثمان گويد : روزى در حضور واثق بودم . جمعى از نحويان كوفه هم بودند . واثق مرا گفت : مسأله‌اى طرح كن . گفتم : چه مىگويند در سخن خداوند و ما كانت امك بغيّا هركس جوابى داد كه پسند خليفه نبود . گفت : تو خود چه مىگويى ؟ گفتم : بغىّ بر وزن فعيل است و فعيل اگر به معنى فاعله باشد علامت تأنيث مىگيرد و اگر به معنى مفعول باشد و
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : تو را تعزيت مىگويم نه اينكه خود به زنده ماندم اطمينان دارم ، نه . ولى اين سنتى دينى است . نه آن كس كه او را تعزيت مىگويند بعد از مرده‌اش باقى خواهد بود و نه آنكه تعزيت مىگويد . هر چند هر دو تا چندى زندگى كنند . [ 2 ] الاغانى 9 : 225 - 227 .