تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 338

مساهمون:

ص٣٣٨
شيئان يعجز ذو الرّياضة عنهما * رأى النساء و امرة الصّبيان اما النساء فانّهنّ عواهر * و اخو الصّبا يجرى بكلّ عنان
مبرّد گويد : مازنى حكايت كرد كه به ميان بنى عقيل رفته بودم . مردى سياه و كوتاه قامت و يك چشم و برص گرفته بر تلّى از سماد ايستاده و جوالهايى را پر مىكرد و با صداى بلند مىخواند : [ 1 ]
فان تصرمى حبلى و تستكرهى و صلى * فمثلك موجود و لن تجدى مثلى
گفتم : راست مىگويى همانند تو هرگز پيدا نشود .

267 - بندار بن عبد الحميد كرخى [ 2 ] اصفهانى [ 3 ]

به ابن لرّه معروف بود . محمد بن اسحاق در الفهرست از او ياد كرده و گويد كه از ابو عبيد قاسم بن سلّام علم آموخت و كيسان شاگرد او بود . ابن انبارى از فرزند او قاسم روايت كرده كه بندار هفتصد قصيده از بر بود كه هر قصيده به « بانت سعاد » آغاز مىشد . مؤلف گويد كه خبر يافتم كه شيخ امام ابو محمد خشّاب گفت كه تحقيق و جستجوى بسيار كردم و بيش از شصت قصيده كه اولشان « بانت سعاد » باشد نيافتم . در كتاب اصفهان آمده است كه بندار بن لرّه در علم لغت و روايت شعر سر آمد همگان بود . او در كرج مىزيست و از آنجا به عراق رفت و در آنجا فضل او آشكار شد . طوسى ، دوست ابن الاعرابى اصحاب خود را توصيه مىكرد كه از بندار دانش آموزيد كه او عالم‌تر از من و غير من است . ابو بكر بن انبارى در امالى خود كه در اصفهان تقرير كرده گفت : از ابو العباس اموى
هامش
[ 1 ] اگر رشتهء دوستى مرا بگسلى و وصال مرا ناخوش دارى همانند تو توان يافت ولى تو همانند من نخواهى يافت . [ 2 ] به احتمال قوى كرجى است . مترجم . [ 3 ] طبقات الزبيدى : 208 ، الفهرست : 91 ، انباه الرواة 1 : 256 ، الوافى 10 : 291 ، بغية الوعاة 1 : 476 ، اشارة التعيين : 63 ، روضات الجنّات 2 : 143 .