شنيدم كه مىگفت بندار بن لرّه اصفهانى از همهء مردم زمان خويش به شعر آگاهتر بود و بيش از همه شعر از حفظ داشت . او براى من هشتاد قصيده كه همه با « بانت سعاد » آغاز مىشد بخواند .
حمزه گويد كه نوشجان بن عبد المسيح مرا حكايت كرد كه از مبرد شنيدم كه مىگفت :
سبب توانگرى من بندار بن لرّه اصفهانى بود . كه چون از بصره به سامراء رفتم ، زمان متوكل بود ، در آنجا با بندار بن لرّه آشنا شدم . او را در حفظ اشعار و لغت همتايى نبود . او وصف مرا به فتح بن خان بگفت و اين سخن به گوش متوكل رسيد . او اهل لغت و خبر را گرامى مىداشت . متوكل مرا فرا خواند و در نزديك خويش جاى داد در كنار بندار . سپس عباراتى دشوار مشحون به لغات مهجور بخواند و از ما معنى آن را پرسيد ، ما مهلت خواستيم و كوشيديم تا معنى لغات را يافتيم . روز ديگر بامداد نزد او شديم و من معنى آن لغات گفتم و عبارات را تفسير كردم . متوكل بندار را گفت : اين مرد فراتر از آن چيزى است كه وصف كردى و مرا جايزهاى كرامند داد و فرمان داد كه رفتن مرا نزد او آسان سازند .
در كتاب عقلاء المجانين ابو بكر بن محمد ازهرى آمده است كه محمد بن ابى الازهر گفت : روزى در مجلس بندار بن لرّه كرخى [ 1 ] بوديم جماعتى از اصحاب او هم حاضر بودند . در اين حال برذعهء ديوانه بيامد با كيسهاى كه در آن چند دفتر و مقدارى كاغذ پاره بود و كودكان در پى او بودند . وى در كنار بندار نشست و گفت اين كودكان را دور كن .
بندار گفت : يكى از شما كودكان را براند . من برخاستم و آنها را راندم . ديوانه ساعتى نشست ، سپس برخاست و نگريست و ديد كه رفتهاند . سپس گفت : بنويسيد تا شما را حديث گويم . گفت : محمد بن عسكر از عبد الرزاق از معمر مرا حديث كرد كه از شعبى پرسيدند نام زن شيطان چيست . گفت من در عروسى آنها نبودهام . سپس از بندار معنى اين بيت را پرسيد : [ 2 ]
و كنت اذا ما جئت ليلى تبرقعت * فقد را بنى منها الغداة سفورها
هامش
[ 1 ] شايد كرجى .
[ 2 ] حاصل معنى : وقتى كه به نزد ليلى مىآمدم نقاب بر رخ مىكشيد و من از اين كار در پديدار شدن صبح به شك مىافتادم .