چون ابو بكر بن عياش از نزد هارون بيرون آمد فضل بن ربيع از پى بيامد و گفت كه امير المؤمنين سى هزار دينار براى تو حواله كرده . ابو بكر گفت : سهم عصا كشم چه مىشود ؟ فضل خنديد و گفت : پنج هزار هم براى او .
روزى براى شاگردانش كتاب مغيره را مىخواند . چشم بر هم نهاد . يكى او را تكان داد و گفت : ابو بكر خوابيدهاى ؟ گفت نه مردى زفت و گران گذشت ، چشم بربستم [ 1 ] .
ابو هاشم دلال گويد : روزى او را محزون ديدم . پرسيدم سبب حزن شما چيست ؟ گفت نمىدانم شمشير كسرى به دست چه كسى افتاده است .
مدائنى گويد : ابو بكر بن عياش بيمارى برص داشت . مردى از قريش بود كه به شرب خمر متهم بود . ابو بكر او را به مزاح گفت : بعضى پندارند پيامبرى مبعوث شده كه شراب را حلال مىداند . قرشى گفت : به او ايمان نمىآورم تا آنگاه كه كور مادر زاد و برص گرفته را شفا دهد .
از اوست [ 2 ] :
انّ الكريم الّذى تبقى مودّته * و يكتم السرّ ان صافى و ان صرما
ليس الكريم الذى ان زلّ صاحبه * افشى و قال عليه كلّ ما علما
266 - بكر بن محمد بن بقيهء مازنى نحوى [ 3 ]
كنيهاش ابو عثمان بود . خشنى گويد : وى از موالى بنى سدوس بود . در ميان بنى مازن بن شيبان مىزيست و مازنى نسبت يافت . از مردم بصره بود و استاد مبرّد . از ابو عبيده و
هامش
[ 1 ] شايد در آن هنگام هنوز نابينا نشده بود .
[ 2 ] حاصل معنى : بزرگوار مرد كسى است كه دوستيش پايدار است و راز را پنهان مىدارد ، خواه در صفاى دوستيش بماند يا برود . بزرگوار مرد كسى نيست كه اگر از دوستش لغزشى ديد آن را فاش كند و هر چه مىداند بر خلاف او به زبان آورد .
[ 3 ] اخبار النحويين البصريين : 74 ، طبقات الزبيدى 87 ، مراتب النحويين 77 ، نور القبس : 220 ، تاريخ بغداد 7 : 93 ، انباه الرواة 1 : 246 ، نزهة الالبّاء : 182 ، ابن خلكان 1 : 283 ، طبقات ابن الجزرى 1 : 179 ، سير الذهبى 12 : 270 ، عبر الذهبى 1 : 448 ، البداية و النهاية 10 : 352 ، الوافى 10 : 211 ، لسان الميزان 2 : 57 ، النجوم الزاهرة 2 : 329 ، الشذرات 2 : 113 ، اشارة التعيين : 61 .