تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
صفت مؤنث واقع شود علامت تأنيث نمىگيرد . گوييم المرأة القتيل يعنى مقتوله . ابو بكر مازنى گويد : سپس به بصره بازگشتم . والى براى من مشاهره‌اى معين كرده بود هر ماه صد دينار . تا واثق در گذشت و آن مشاهره هم قطع شد . من ماجرا را به متوكل خبر دادم . مرا فرا خواند ، وقتى بر او داخل شدم و آن همه سرباز و سلاح و تركان را ديدم بيمناك شدم . فتح بن خاقان نزد او نشسته بود . ترسيدم كه از من مسأله‌اى بپرسد كه درمانم . مرا به نشستن اجازت داد . روزى از من پرسيد بهترين مرثيه كدام است گفتم : قصيدهء ابو ذويب :
أ من المنون و ريبها نتوجّع ؟
و قصيدهء متمّم بن نويره :
لعمرى و ما دهرى بتأبين هالك
و سخن كعب غنوى :
تقول سليمى ما لجسمك شاحبا
و قصيدهء محمد بن مناذر
كلّ حىّ لاقى الحمام فمودى
و هر قصيده‌اى را كه مىخواندم ، مىگفت : چيزى در خور نيست . سپس پرسيد كه امروز شاعر شما در بصره كيست ؟ گفتم : عبد الصمد بن معذّل . گفت : قصيده‌اى از او بخوان . بيتهايى از او خواندم . اين قصيده را در رثاى قاضى ما ابن رياح سروده بود . به اين مطلع :
ايا قاضية البصرة * قومى فارقصى قطره
او را خوش آمد و مرا جايزه داد . از آثار اوست : كتاب فى القرآن كه كتابى بزرگ است ، كتاب علل النّحو كه كتابى كوچك است ، كتاب تفاسير كتاب سيبويه ، كتاب ما يلحن فيه العامّة ، كتاب الالف و اللام ، كتاب التصريف ، كتاب العروض ، كتاب القوافى ، كتاب الديباج فى جوامع كتاب سيبويه . مازنى را شعر اندك است و اين دو بيت را مرزبانى از او نقل كرده [ 1 ] :
هامش
[ 1 ] دو چيز است كه مردم تجربت ديده را به عجز مىآورد . رأى زنان و فرمانروايى كودكان . كه زنان آن كاره‌اند و كودكان هر جا عنانشان را بكشند مىروند .
معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 337 | ياقوت الحموي / عبد المحمد آيتى