سبب است كه او مردى مهيب بود . مردم مىترسيدند كه نامش را از او بپرسند . پس هركس هرچه شنيده بود همان را مىگفت .
ابو بكر در نزد اهل علم محترم بود با فرزدق و ذو الرّمه ، ديدار كرده بود . و شعرشان را روايت مىكرد .
مرزبانى گويد ابو بكر بن عياش مىگفت كه من شانزدهساله بودم همان كارها را مىكردم كه جوانانى كه در اين سالها هستند مىكردند . دو سال بر اين حال بودم . سپس خود را اندرز دادم كه از آن راه كنار جويم . پس به خواندن قرآن پرداختم و هر روز نزد عاصم مىرفتم . بسا شبها باران باريده بود ، من شلوار خويش بيرون مىآوردم و به آب مىزدم . آب تا لگن خاصرهء من مىرسيد . كسى از او پرسيد كه اين همه آب از كجا بود ؟
گفت پس از هر بارانى آب از حيره به كوفه جارى مىشد .
پس از آنكه نزد عاصم چند آيه مىخواندم نزد كلبى مىرفتم و تفسير آنها را مىپرسيدم .
ابو بكر بن عياش مىگفت كه عاصم براى او حكايت كرد كه براى فرا گرفتن قرآن نزد زرّ بن حبيش مىرفت و هر روز پنج آيه مىآموخت ، نه بيشتر . سپس نزد ابو عبد الرحمن سلمى مىرفت و آنچه آموخته بود بر او عرضه مىكرد . قرائت زرّ بن حبيش با قرائت عبد الرحمن موافق مىافتاد . ابو عبد الرحمن نزد على ( ع ) قرآن آموخته بود و زر بن حبيش شكرمى [ 1 ] عطاردى نزد عبد اللّه بن مسعود . وى همهء قرآن را نزد او خوانده بود ، هر روز يك آيه و هيچ بر آن نمىافزود . اگر آيه كوتاه بود و طلب آيهء ديگر مىكرد ، عبد اللّه بن مسعود مىگفت ، همين بس است سوگند به آنكه جان من در قبضهء قدرت اوست از دنيا و ما فيها بهتر است .
و گويند كه در نزد عباس بن موسى از نبيد سخن رفت ، گفت : ابن ادريس آن را حرام مىداند . ابو بكر بن عياش گفت : اگر نبيد حرام باشد همهء مردم اهل رده باشند .
مرزبانى گويد : عبد اللّه بن عياش گويد من و سفيان ثورى و شريك بين حيره و كوفه قدم مىزديم . پير مردى سپيد موى را ديديم در هيئتى نيكو . پنداشتم از راويان حديث باشد كه شمارى از بزرگان اهل حديث را هم ديده است . سفيان بيش از ما در طلب حديث بود . پيش رفت و پرسيد : اى شيخ چيزى از حديث دارى ؟ ( حديث به معنى نو و
هامش
[ 1 ] م : الشكرى .