در لغت و شعر . ديگر از آثار اوست : كتاب المقصور و الممدود و كتاب مخارج الحروف من الحلق و كتاب الابل و نتاجها و ما تصرف معها و كتاب حلى الانسان و الخيل و شياتها و كتاب فعلت و افعلت و كتاب مقاتل الفرسان و كتاب تفسير السّبع الطّوال و كتاب البارع ، در لغت بر ترتيب حروف الفبا ، در آن همهء كتب لغت را آورده است . اين كتاب در سه هزار ورقه است . زبيدى گويد نشنيدهايم كسى از متقدمان همانند آن را تأليف كرده باشد [ 1 ] .
به خط ابو بكر محمد بن طرخان بن حكم خواندم كه شيخ امام ابو محمد بن العربى گفت كه كتاب البارع ابو على قالى صد مجلّد است و به شمول و احاطهء آن كتابى تأليف نشده . ابو على آن را بدون نگريستن به كتابهاى ديگر بداهتا از حفظ املا كرده است .
حميدى [ 2 ] گويد : از كسانى كه از ابو على قالى روايت كردهاند يكى ابو بكر محمد بن حسين زبيدى نحوى است ، صاحب كتاب مختصر العين و اخبار النحويين . او خود در ادب پيشوا بود ولى به فضل ابو على اعتراف مىكند و از خواص او شد و از او بهرهها گرفت .
حميدى گويد : ابو على قالى پانزده سال در بغداد زيست و از آنجا در سال 328 بيرون آمد و رهسپار اندلس شد . در سال 330 به اندلس رسيد ، در ايام عبد الرحمن ناصر .
فرزند او امير ابو العاص حكم بن عبد الرحمن بيش از ديگر ملوك اندلس دوستدار علم بود و بدان اشتغال داشت . وى ابو على را به گرمى پذيرفت و به خود نزديك ساخت و در اكرام او مبالغت نمود . گويند كه او بود كه به ابو على نامه نوشت و او را به اندلس ترغيب كرد . ابو على در قرطبه اقامت جست و به نشر علم خود پرداخت .
ابو على در عربيت پيشواى همگان بود و برتر از همگان . مردم از او بهره مىجستند و بر قول او اعتماد مىكردند . آثار او بر وسعت معلوماتش شهادت مىدهند .
زبيدى گويد : از او پرسيدم سبب چيست كه او را قالى گويند ؟ گفت : هنگامى كه به بغداد وارد شديم من با گروهى بودم كه از قالىقلا - از قراء منازجرد - آمده بودند .
ازآنرو كه اينان اهل ثغور بودند مردم اكرامشان مىنمودند . مرا نيز كه همراه ايشان بودم به آنان انتساب دادند و اين لقب براى من بماند .
حميدى گويد [ 3 ] : حكم مستنصر پيش از آنكه به امارت نشيند و پس از آن همواره
هامش
[ 1 ] طبقات الزبيدى : 186 .
[ 2 ] الجذوة : 155 .
[ 3 ] الجذوة : 155 .