اما اسباب و حاشيه و هيبت و رتبت او ، كمينه آنكه او را شمارى از حاجبان بود . يكى از آنها مأمور اصطبلهاى او بود كه قريب سيصد اسب در آنجا بسته بود . بلكاى حاجب بسى زيادت از اين را بر عهده داشت . نگهبانى راهها و تعقيب دزدان و اهل فساد و حفظ مسافران از تعرض بر عهدهء آنها بود . آنچه از وجوه برّ و صدقات و مبرّات و صله به اشراف و اهل علم و غربا و زوار و امثال اينان از خزانهء صاحب خارج مىشد در سال افزون از صد هزار دينار بود .
پس از او وزارت به ابو العباس احمد بن ابراهيم ضبّى و ابو على حسن بن احمد بن حموله منتقل شد ولى سياست صاحب و حشمت وزارت او همچنان بر جاى بود و امور به شيوهاى كه در عهد او جارى بود جريان داشت و حشم و حاشيه و تجمل آن دو نيز همانند صاحب بود حتى از حيث توانگرى و ثروت بيش از او . هر چند در علم و فضل و مكرمت به پايهء او نمىرسيدند .
غرس النعمه از ابو اسحاق ابراهيم بن عيسى نصيبى روايت مىكند كه ابو الفتح على بن ابى الفضل بن عميد به كار صاحب نشست تا او را از دبيرى امير مؤيد الدوله بر كنار نمود و از رى به اصفهانش فرستاد و خود به تنهايى امور مؤيد الدوله را بر دست گرفت ، بر آن سياق كه امور پدرش ركن الدوله را بر دست داشت . ابو الفتح روزى مجلس بزرگى ترتيب داد ، بس مجلّل و مزين و آلات زر و سيم و چينى و امثال آن را كه در شمار نمىگنجيد به مجلس آورد و ساقيان شراب دادند و به طرب پرداخت . آن روز و آن شب باده نوشيد و شعرى ساخت كه به مغنيان داد تا بخوانند [ 1 ] :
دعوت المنى و دعوت العلا * فلمّا اجابا دعوت القدح
و قلت لايّام شرخ الشّباب * الا انّ هذا اوان المرح
اذا بلغ المرء آماله * فليس له بعدها مقترح
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : آرزوها را فرا خواندم و بلندى و بزرگى را فرا خواندم چون پاسخ دادند گفتم جام را بياوريد . به روزگار خوش جوانى گفتم : هان اكنون زمان شاد خوارى است . چون آدمى به آمال خود رسد بعد از آن او را خواستى نيست .