يكى از ملوك ديلم و ابو العباس فيروزان بن خالد بودند كه پا برهنه و سر برهنه آمده بودند . هر يك از آنها تا چشمش به صاحب مىافتاد ، زمين بوسه مىداد . سپس صاحب او را به نزديك مىخواند و اجازه مىداد كه بنشيند . صاحب خود از جايش تكان نمىخورد و چون روزهاى ديگر براى كسى برنمىخاست . سوم روز كه از مجلس عزا برخاست فرمان داد كه براى منوچهر بن قابوس پاىافزار تيماج آوردند تا پاى برهنه از سراى او بيرون نرود . سپس حاجبان و حواشى براى همه از آنگونه پاىافزار آوردند .
و نيز گويد كه صاحب كافى الكفات دخت ابو الفضل بن داعى را براى دخترزادهاش عبّاد بن حسين به زنى گرفت و در روز پنجشنبهء چهارم ماه ربيع الاول سال 384 وليمهاى ترتيب داد و دينارها و درهمهاى بسيار نثار كرد . فخر الدوله به دست يكى از حاجبان بزرگ خود نثار فرستاد . بيش از صد طبق زر و سيم . عروس دخت ديكونه دخت حسن بن فيروزان ، خالهء فخر الدوله بود و آن قوم خويشان مادريش بودند . صاحب همه را ضيافت داد . فرمود مائدهاى ترتيب دادند كه طول آن بيش از پنجاه ذراع بود ، به اندازهء طول سراى . شش تن را بر سر سفره نشاند : فولاد بن مانادر و كبّات بن بلقسم در صدر و ، در پهلوى فولاد ، ابو جعفر بن ثائر علوى و ، در پهلوى ديگرش ، ابو القاسم بن قاضى علوى و نيز يكى ديگر از علويان ، كاكى بن يشكرزاد و مرداويج كلارى . ابو العباس فيروزان و عبد الملك بن ماكان به خدمت ايستادند . كافى الكفاة خود نيز بايستاد و همهء اكابر كاتبان و حاجيان چون رئيس ابو العباس احمد بن ابراهيم ضبّى و ابو الحسين عارض و برادرش ابو على و پسرش ابو الفضل و ابو عمران حاجب و غير ايشان نيز بايستادند تا آنان كه بر سفره نشسته بودند از خوردن فراغت يافتند . سپس اينان با صاحب بر سفرهاى جداگانه نشستند اما قاضىالقضات و اشراف و عدول در سراى ديگر بر سفرهء ديگر نشستند .
نصر بن حسن بن فيروزان ، دايى فخر الدوله ، مردى دلير و بىباك بود . بر فخر الدوله عصيان كرد و برخى از بلاد او را بگرفت و جمعى از لشكريانش را به قتل آورد ولى شمارى از لشكريانش بر او شوريدند و فخر الدوله بر او چيره شد و سپاهش را پراكنده ساخت و او خود به خراسان گريخت و تا اسفراين براند . در آنجا به سوى بيابان شد و در شب جمعهء شش روز باقى مانده از شوّال سال 384 وارد رى گرديد . شب هنگام به در سراى صاحب آمد تا به او پناه برد ولى صاحب به او نپرداخت و او را به سراى يكى از حاجبان فخر الدوله بردند و در آنجا زندانى كردند .
معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 307
مساهمون: ياقوت الحموي
ص٣٠٧