تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
گويد كه مردم به كيش ابن عبّاد در مىآمدند . صاحب مىكوشيد تا مگر حسين متكلم كلابى هم به مذهب او در آيد . حسين گفت : اى صاحب مرا رها كن تا كسى باشد كه بر او غضب كنى كه كسى جز من باقى نمانده اگر من هم به مذهب تو درآيم چه كسى زشتى آيين تو را بر مردم آشكار خواهد كرد . صاحب خنديد و گفت : ابو عبد اللّه تو را به همان عقيده‌ات وا مىگذاريم و از اينكه تو را به آتش جهنم كشند بخل نمىورزيم . حسين متكلم بعد از آن مىگفت : عقيدت و سريرت من نزد همه معروف است او خود مىپندارد با آن همه كسان كه كشته و مرتكب آن همه كارهاى ممنوع كه شده باز هم در بهشت جاى خواهد داشت . زهى بىشرمى . على بن عطار گفت كه بخشش او از صد درهم و يك جامه تا پانصد درهم بود و كمتر اتفاق مىافتاد كه به هزار برسد . بلى اندك كسانى بودند كه خود را خوار مىداشتند و شيوه‌هاى تملق‌آميز پيش مىگرفتند ، به اينان گاه چند هزار درهم مىبخشيد . از جمله آنكه در نزد او مردى بود به نام ابو طالب علوى كه چون از او كلام مسجعى مىشنيد يا عباراتى آراسته به صنائع ، ناگهان چشم مىدريد و به خرخر مىافتاد . مثل كسى كه بىهوش شده باشد مىافتاد . تا گلاب بر رويش مىافشاندند و به هوش مىآمد . از او مىپرسيدند كه تو را چه شد ؟ سبب غشى تو چه بود ؟ مىگفت : كلام سرورم در جلال و زيبايى عقل از سرم پراند و مفاصلم را سست كرد . در اين حال چهره ابن عبّاد به شادى مىشكفت و لرزشى از سرخوشى بر او عارض مىگرديد و از سر عجب و جهل مىخنديد . او را جايزه‌اى كرامند مىداد و بر همهء برادران و پسر عمّان خود ترجيح مىنهاد . به راستى كسى كه اين چنين فريب بخورد به زنان رعنا و كودكان شبيه‌تر است . وزير ، ابو سعد منصور بن حسين آبى در تاريخ خود گويد : جلالت قدر صاحب و عظمت او در نفوس به پايه‌اى بود كه پيش از او هيچ وزيرى بدان پايه نرسيده بود و پس از او هم نخواهد رسيد . مادرش در اصفهان وفات كرد و خبر مرگ او را براى كافى الكفاة آوردند . روز پنجشنبهء نيمهء محرم 384 به عزا نشست . سلطان و ولى نعمت او فخر الدوله ، فرزند ركن الدوله ، سواره به تعزيت او آمد . مدتى دراز در كنار او نشست و سخنان تسليت‌آميز گفت . فخر الدوله به زبان عربى سخن مىگفت و در اين زبان از فصاحت و بلاغت برخوردار بود و چون برمىخاست گفت : اى صاحب اين جراحتى است كه التيام نپذيرد . ديگر از كسانى كه به تعزيت او آمدند منوچهر بن قابوس ، ملك جبل ، و فولاد بن مانادر ،