تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
كلام خود غرق در لذت شده بود و گفت : پندارى كه بحترى تو را جانشين خود ساخته است . در نزد ما بمان تا حق تو را ادا كنم و بر اقرانت برترى دهم . من زمانى چند در سايهء لطف او ماندم . ناگاه بر من خشم گرفت و مرا به زندان كرد . و همه كتابهاى مرا به آتش كشيد . در ميان آنها كتابهاى فرّاء بود و كتابهاى كسائى و مصاحف قرآن و اصول و بسيارى از فقه و كلام . آنها را از كتب اوائل تمييز نمىداد . همه را در آتش انداخت . چرا كتابخانهء خود را نسوزاند كه در آن ميان كتابهاى ابن راوندى بود و سخن ابن ابى العوجاء در معارضه با قرآن و آثار صالح بن عبد القدوس و ابو سعيد حصيرى و كتابهاى ارسطاطاليس و غير آنها . آرى انسان مىتواند خود را احمق نشان دهد . ابو حيان گويد : روزى در رى با يكى از بزرگان يهود در باب اعجاز قرآن بحث مىكرد سخن به درازا كشيده بود و نشان خستگى و غضب بر چهره‌اش آشكار شده بود . يهودى چارهء كار را در آن ديد كه بگويد ايها الصاحب ، چگونه مىگويى كه قرآن از جهت نظم و تأليف و فصاحت و بلاغت معجزه است و بلغا از معارضهء با آن ناتوانند و حال آنكه رسايل و كلام تو خود اگر بالاتر از آن نباشد همانند آن هستند . چون اين سخن شنيد ، گويى آبى بر آتش خشمش ريختند . از جوش و جنبش بيفتاد و گفت : اى شيخ درست است سخن ما نيكو و بليغ است و از جزالت حظّى وافر دارد و از بيان نصيبى ظاهر ولى قرآن چيز ديگرى است . چگونه سخن بنده را با كلام اللّه مقايسه توان كرد . در عين حال از اينكه سخنش را همتاى كلام خدا شمرده بودند سرمست شده بود و چهره‌اش از شادى مىدرخشيد . ذو الكفايتين ابن عميد گويد : صاحب بن عباد از نزد ما از رى به اصفهان رسيد . پس از گذشتن از ورامين ، كه قريه‌اى است همانند شهرى ، به نوبهار داخل شد . ديهى ويران بود با آبى شور . از آنجا نامه‌اى نوشت : كتابى هذا من النّوبهار ، يوم السّبت نصف النهار همين و بس . گويد كه ابن عبّاد در سال 358 با مؤيد الدوله وارد رى شد و به مجلس ابن عميد درآمد . ميان او و مسكويه بر سر مسأله‌اى كشاكش افتاد . مسكويه گفت : بگذار من هم چيزى بگويم . اين انصاف نيست . اگر مىخواهى كه من سخنى نگويم متكايى بر روى دهانم بگذار . صاحب گفت : دهانت را روى متكا مىگذارم . اين نادره در ميان مردم شايع شد .
معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 305 | ياقوت الحموي / عبد المحمد آيتى