تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣
محاسب ديگر شود . ابو بكر مىگويد : از تهديد او بيمى به دل راه ندادم زيرا نيك مىدانستم كه از علم حساب هيچ آگاهى ندارد . پس رفتم و آن را خراب كردم و جاى بعضى را مقدم يا مؤخر كردم و به نزد او آوردم ، در آن نظرى افكند و چهره‌اش خندان شد و گفت : احسنت . بارك اللّه عليك . اين همان چيزى است كه من مىخواستم . اگر در ابتدا از تو غفلت كرده بودم كار تو چنين نيكو و پاكيزه نمىشد . در نزد او از متكلم ابو سعيد ابهرى سخن رفت . صاحب گفت : [ 1 ] لعن اللّه ذاك الملعون المأبون . جاءنى بوجه مكلّح و انف مفلطح و راس مسطّح و سرم مفتّح و لسان مبلّح . فكلّمنى فى مسألة الاصلح . فقلت له : اعزب عليك غضب الله الاترح الذى يلزم و لا يبرح . روزى مردى را دشنام مىداد گفت : لعن اللّه هذا الاهوح الاعوج الا فلج الافحج . الذى اذا قام تخلّج و اذا مشى تدحرج و ان عدا تفجفج . ابو حيان گويد : تكلف او به سجع در كلام هم در جد بود و هم در هزل . به ابن المسيّبى گفتم : شيفتگى صاحب به سجع تا چه پايه است گفت : به حدى است كه اگر سجع او سبب از هم گسستن پايه ملك و گسيختن ريسمان دولت شود و او را به دشوارى در كارها افكند از آن دست بر نخواهد داشت . او سجع خود را مىآورد و توجهى به عواقب كارها ندارد . ابو حيان گويد : در سال 358 در رى بودم و ابن عبّاد با مؤيد الدوله در آنجا بودند . براى ابن عباد مجلس بحث و جدل ترتيب داده بودند و ما شب را نزد او مىمانديم ، در محلّت شير . شبى چهرهء غريبى در مجلس ديد كه مرقع پوشيده بود . خواست او را بشناسد جوان از مردم سمرقند بود ، معروف به ابو واقد كرابيسى . صاحب گفت : برادر راحت باش و در بحث شركت نماى كه از ما جز نيكى نبينى . سپس پرسيد . لقبت چيست ؟ گفت : دقّاق . ( كوبنده ) . صاحب پرسيد : چه مىكوبى ؟ گفت : خصم را . اگر از راه حق بيرون رفته باشد . صاحب اين جواب را بىادبانه يافت و گفت : اين را واگذار و سخن بگوى . گفت : آيا در سخن سؤالى بكنم يا جوابى بدهم يا تقرير مطلبى نمايم . نيازى به سؤال ندارم ، از جواب هم ملول مىشوم . در تقرير مطلب هم نمىخواهم درّ و گوهر را نه در جاى خود پراكنده سازم . صاحب پرسيد : چه مذهب دارى ؟ گفت : مذهبم اين است كه در برابر ستم
هامش
[ 1 ] اخلاق الوزيرين : 122 .
معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 303 | ياقوت الحموي / عبد المحمد آيتى