تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠
لا تجعلنّى نهزة [ 1 ] الشّامت * بملحد يكنى ابا قاسم و مجبر يعزى الى ثابت
صاحب چون بشنيد گفت : خدايت بكشد هر چند گنهكارى بديهه‌اى نيك سروده‌اى . ابو القاسم مرا ( يعنى ابو حيان را ) گفت : نزديك بود از خشم منفجر گردم زيرا مىدانستم كه اين از شگردهاى اوست زيرا آن مرد نادان حتى بيتى در عمرش نگفته بود . صاحب را تملق‌گويانى بود كه گاه زبان به تملق مىگشودند و مىگفتند : سرور ما در هر كار مصيب است و از خطا به دور . ما هرگز مانند او نديده‌ايم . ابن عبدكان كيست كه با او همسنگ باشد ؟ و ابن ثوابه كه باشد كه با او قياس شود ؟ كيست ابراهيم بن عباس صولى ؟ كيست صريع الغوانى ؟ كيست اشجع سلمى . مولاناى ما در عروض بر خليل نكته مىگيرد و بر ابو عمرو بن علا در لغت و بر ابو يوسف در قضا و بر اسكافى در موازنه و بر پسر نوبخت در آراء و ديانات و بر ابن مجاهد در قراءات و بر ابن جرير در تفسير و بر ارسطاطاليس در منطق و بر كندى در جدل و بر ابن سيرين در تعبير خواب و بر ابو العينا در بديهه گويى و بر ابن ابى خالد در خط و بر جاحظ در علم حيوان‌شناسى و بر سهل بن هارون در نكته‌پردازى و بر يوحنّا در طب و بر على بن ربن در فردوس الحكمه و بر خالد بن يزيد در كيميا و بر عيسى بن دأب [ 2 ] در راويه و بر واقدى در حفظ و بر محمد بن حسين بن نجار در كتاب بدل و بر بنى ثوابه در علم قافيه و بر سرى سقطى در خطرات و وساوس و بر مزبّد [ 3 ] در نوادر و بر ابو الحسن عروضى در استخراج معمّا و بر بنى برمك در جود و سخاوت و بر ذو الرياستين در تدبير و بر سطيح در كهانت و بر ابو المحياة خالد بن سنان در دعوى او . به خدا سوگند كه او به گفتهء ابو شريح اوس بن حجر تميمى ، كه دربارهء فضالة بن كلده ابو دليجه گفته ، اولىتر است [ 4 ] :
الالمعىّ الذى يظنّ بك الظن * كان قد رأى و قد سمعا
وقتى كه چنين سخنانى را مىشنيد مىپيچيد و تبسم مىكرد و نزديك بود كه از شوق
هامش
[ 1 ] م : نزهة . [ 2 ] م : كلب . [ 3 ] م : مزيد . [ 4 ] حاصل معنى : حدس و گمان انسان زيرك چونان ديدن و شنيدن اوست .