تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
برم و از سخن تو درس فصاحت و بلاغت آموزم . زيرا رسايل سرور ما همانند سوره‌هاى قرآن است و نمونه‌اى از آيات فرقان . به راستى منزه است خداوندى كه همه عالم را در يك تن گردآورده . در اين حال صاحب به وجد مىآمد و هر كار كه داشت فراموش مىكرد و به كتابدار خود فرمان مىداد كه همه رسائل او را بياورد و سيم و زرش دهد و او را اجازه مىداد كه به مجلسش نشيند . ديگر از عادات او اين بود كه به مناسبتهايى كه پيش مىآمد شعرى مىسرود و آن را به ابو عيسى منجم مىداد كه در روز بار بخواند و او سومين كس باشد . ابو عيسى نيز كه گوش به فرمان او بود چنين مىكرد و قصيده را در حضور جمع مىخواند و صاحب پىدرپى تحسين مىكرد و زه و احسنت مىگفت و گاه از او مىخواست كه بيتى را دوباره بخواند و مىگفت : اين قصيده در آن شيوه نيست كه در عيد پيشين خواندى . ابو عيسى را جايزه‌اى كرامند مىداد . شاعران و ديگر مجلسيان خشمگين مىشدند ، زيرا مىدانستند كه ابو عيسى شاعر نيست و ذوق شاعرى ندارد و يك بيت موزون نتواند گفت . روزى پرسيد كه در سراى كيست ؟ گفتندش : ابو القاسم كاتب و ابن ثابت . در حال دو بيت سرود و به كسى كه در نزد او بود گفت : چون اين دو را بار دادم تو ساعتى بعد از آنها بيا و بگو دو بيت گفته‌ام اگر اجازت دهى آنها را بخوانم و من پندارم كه آنها را بداهتا گفته‌اى و اگر از سخن تو اظهار ملالت كردم يا تو را سخنى تلخ گفتم تو به خود مگير . دو بيت را به او داد و او از سراى به در شد و آن دو را اجازت داد كه وارد شوند . چون نشستند و آرام گرفتند آن مرد ديگر بيامد و چنان نمود كه براى خواندن شعرى دارد و گفت : مولانا ، شعرى به ذهنم رسيده كه اگر اجازت فرمايى بخوانم . صاحب گفت : تو مردى احمق و فرومايه‌اى هرگز چيزى نتوانى گفت كه در آن خيرى باشد . مرا به خود و شعرت زحمت مده . مرد گفت : بداهتا گفته‌ام ، اگر مرا فرو شكنى و برانى بر من ستم روا داشته‌اى . در هر حال بشنويد اگر نيكو شعرى بود كه هيچ و اگر ناپسند افتاد هر معامله كه خواهى با من بكن . گفت : عجب مرد مصرّ و سختكوشى هستى . بخوان و او خواند [ 1 ] :
يا ايها الصاحب تاج العلا
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : اى صاحب تاج علوّ و بزرگى مرا دستخوش شماتت‌كننده منماى . به ملحدى كه كنيه‌اش ابو القاسم است و جبرى مذهبى كه به ثابت منسوب است .