تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
از مدينه به بغداد آمده بود . اين على به خارص مشهور بود . پسرش حسين به قم رخت كشيد و از آنجا رهسپار مرو شد و آنان تا اين زمان در اين شهر زندگى مىكنند . اسماعيل بن حسين كه خداوند پاداشش دهد مرا گفت كه در شب دوشنبهء بيست و دوم جمادىالآخرهء سال 572 متولد شده و در سال 592 همراه قافلهء حجاج به بغداد آمده ولى به حج نرفته . و در بغداد و نيشابور و رى و هرات و تستر و شيراز و يزد نزد جمعى از ادبا و فقها به تحصيل ادب و حديث و فقه پرداخت . از آثار اوست : كتاب حظيرة القدس ، نزديك به شصت جلد و شايد بعدها نيز بر آنها افزوده باشد و كتاب بستان الشرف ، كه مختصر حظيرة القدس است ، در بيست جلد و كتاب غنية الطالب فى نسب آل ابى طالب ، در يك جلد و كتابى موجز در نسب و كتاب الفخرى ، كه براى امام فخر رازى تصنيف كرده و كتاب خلاصة العترة النبويّة ، در انساب موسويان و كتاب المثلّث ، در نسب . و چند كتاب را نيز مشجّر كرده چون كتاب ابو الغنائم دمشقى و كتاب من اتصل عقبه بابى الحسن محمد بن القاسم كه كتابى است مشجّر و كتاب المعارف للسيّد ابو طالب الزنجانى الموسوى ، كتاب طبقات للفقيه زكريا بن احمد بزار نيشابورى و كتاب نسب الشافعى خاصة و كتاب وفق الاعداد فى النسب . من به سال 614 در مرو با اين سيد ديدار كردم . چنان بود كه گفته‌اند : [ 1 ]
قد زرته فوجدت الناس فى رجل * و الدهر فى ساعة و الفضل فى دار
مردى بود خوش‌خوى و بخشنده و خوبروى و كريم و باحيا و دوستدار غريبان . داناترين مردم بود به علم انساب و نحو و لغت و شعر و اصول و نجوم . خانه‌اش جاى آمد و شد دانش‌پژوهان كه هر گروه در پى آموختن دانشى بود . از فقه و نحو و لغت و نجوم و اصول و غير آن از ديگر علوم . او با اين همه دانش كه داشت مردى متواضع بود و خليق . عزيز الدين اسماعيل بن حسين مرا حكايت كرد كه فخر رازى به مرو آمد . و او از حيث جلالت قدر و نام و آوازه و عظمت و هيبت به گونه‌اى بود كه نفسها در برابرش در سينه حبس مىگرديد . روزى كه به نزد وى رفتم گفت : دوست دارم كه براى من كتابى كوچك در انساب آل ابى طالب تصنيف كنى تا در آن بنگرم كه نمىخواهم از اين علم
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : به ديدار او رفتم ، همهء مردم را در يك تن و روزگار را در ساعتى و فضيلت را در خانه‌اى يافتم .