تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
بى خبر باشم . گفتم : مىخواهى مشجر باشد يا منثور . گفت : مشجر براى به خاطر سپردن مناسب نيست . چيزى مىخواهم كه بتوانم از حفظ كنم . گفتم : السمع و الطاعه . پس براى او كتابى تأليف كردم و الفخرى ناميدم . برگرفتم و نزد او رفتم . چون كتاب را ديد از فرشى كه رويش نشسته بود برخاست و بر روى حصير نشست و گفت : تو جاى من بنشين . من ابا كردم . مرا بانگ زد و گفت : همان جا كه مىگويم بنشين . چنان هيبت او مرا بيمناك كرده بود كه اطاعت كردم . سپس به خواندن كتاب پرداخت درحالىكه در مقابل من نشسته بود و هر چه را كه بر او دشوار مىنمود از من مىپرسيد . چون خواندنش به پايان آمد گفت : اكنون هر جا كه خواهى بنشين . در اين علم تو استاد من هستى و من شاگرد تو . ادب اقتضا مىكند كه شاگرد در مقابل استاد نشيند . من برخاستم و در جاى خود قرار گرفتم و به خواندن درس خود پرداختم . اين عمل از چنان مردى با چنان مرتبتى كه داشت نشان حسن ادب و اخلاق بود .

241 - اسماعيل ضرير نحوى ابو على [ 1 ]

از او چيزى نمىدانم جز اين حكايت كه مردى از اسماعيل ضرير نحوى دربارهء ابو القاسم على بن احمد بن فرج ، ملقب به رئيس الرؤسا ، وزير قائم باللّه پرسيد كه رئيس الرؤسا را در نحو چگونه مىبينى ؟ گفت : در نحو به شيوهء اهل صنعت سخن مىگويد . از رئيس الرؤسا پرسيدند كه اسماعيل ضرير را در نحو چگونه مىبينى ؟ گفت : كسى را كه روى دلش به اين علم گشوده باشد جز اين پوشيده چشم نمىبينم .

242 - اسماعيل بن حمّاد جوهرى فارابى [ 2 ]

كنيه‌اش ابو نصر بود . خواهرزادهء ابو اسحاق فارابى ، صاحب ديوان الادب . اين جوهرى از عجايب روزگار بود ، از حيث ذكاوت و زيركى و علم . اصل او از بلاد ترك بود از فاراب . در لغت و ادب سمت پيشوايى داشت و به زيبايى خطش مثل مىزدند چنان كه آن را از خط ابو عبد اللّه بن مقله تميز دادن دشوار بود . و در ميدان كلام و اصول يكه‌سوار بود . وى
هامش
[ 1 ] انباه الرواة 1 : 198 ، الوافى 9 : 229 ، نكت الهميان : 119 . صفدى در اين دو كتاب خود نام او را اسماعيل بن موكل نوشته و سيوطى در بغية الوعاة 1 : 454 از او متابعت كرده است . [ 2 ] دمية القصر : 1490 ، انباه الرواة 1 : 194 ، سير الذهبى 17 : 80 ، نزهة الالباء : 344 .