همواره سفر را بر حضر ترجيح مىداد . به عراق داخل شد و در نزد ابو على فارسى و ابو سعيد سيرافى به تحصيل زبان و ادب عربى پرداخت . سپس به حجاز رفت و با اعراب باديهنشين همدم و هم صحبت شد . و در مقدمهء صحاح از آن ياد كرده است . وى به بلاد ربيعه و مضر سفر كرد و در طلب لغت عربى رنج فراوان برد . چون بهرهء خويش حاصل كرد به خراسان بازگشت . در راه گزارش به دامغان افتاد . بر ابو على حسين بن على كه از اعيان نويسندگان بود فرود آمد و از او دانش فرا گرفت . ابو على او را به نيشابور فرستاد و همواره در آنجا ماند و به تدريس و تأليف پرداخت و به تعليم خط و كتابت قرآنها و دفترها پرداخت تا آنگاه كه ديده بر جهان فرو بست .
ابو الحسين باخرزى [ 1 ] از او ياد كرده و گفته است كه او صاحب صحاح اللغة است . و از اشعار اوست [ 2 ] :
يا ضائع العمر بالامانى * اما ترى رونق الزمان
فقم بنا يا اخا الملاهى * نخرج الى نهر بشتقان [ 3 ]
لعلّنا نجتنى سرورا * حيث جنى الجنّتين دان
كانّنا و القصور فيها * بحافتى كوثر الجنان
و الطير فوق الغصون تحكى * بحسن اصواتها الاغانى
فرصتك اليوم فاغتنمها * فكلّ وقت سواه فان
هامش
[ 1 ] الدميه : 1460 .
[ 2 ] اى آنكه عمر را در پى آرزوها تباه كردهاى آيا زيبايى طبيعت را نمىبينى . برخيز اى مرد لذت جوى ، به كنار نهر بشتقان رويم شايد بتوانيم از باغهاى آن ميوهء شادمانى بچينيم . گويى ما در آن قصرها در دو كرانهء كوثر در بهشت جاى داريم . پرندگان بر فراز شاخهها نغمه مىنوازند . فرصت همين امروز است مغتنمش بدار كه هر وقت ديگرى جز امروز در پردهء فناست .
[ 3 ] م : نشتقاق . بشتنقان درست است و آن از قراء و گردشگاههاى نيشابور است .