در كتاب القضاة ابن سمكه آمده است كه چون اسماعيل بن اسحاق وفات كرد سه ماه بغداد را قاضى نبود . مردم به معتضد شكايت بردند . عبيد اللّه بن سليمان سه قاضى معين كرد .
ابو حازم و على بن ابى الشوارب و يوسف كه پسرعم اسماعيل بن اسحاق بود . ابو حازم قضاى كرخ را بر عهده داشت و ابن ابى الشوارب در مدينة المنصور و يوسف در جانب شرقى .
گويند اسماعيل بن اسحاق بر موفق داخل شد . موفق پرسيد در باب نبيد چه مىگويى ؟ گفت : اگر كسى نبيد نوشد و صبح روز ديگر سرش درد كند به او چه مىگويند گفت : مخمور . گفت پس نبيد همان خمر است .
گويند [ 1 ] كه رقعهاى به عبيد اللّه بن سليمان ، وزير معتضد داد كه توقيع كند و آن در رفع نيازى از مردم بود و گفت : اگر ممكن است بر آن توقيع نهيد و نامهاى ديگر داد و از اين جنس كلمات بر زبان آورد . وزير گفت : اى ابو اسحاق چقدر مىگويى اگر ممكن است ، اگر بشود ، اگر زحمتى نيست ، اگر كسى تو را گفته كه كسى كه در اينجا نشسته كارى در روى زمين هست كه انجام دادنش بر او دشوار است دروغ گفته . همهء عريضهها و رقعههايت را يك جا بده تا توقيع نهم و او چنين كرد .
239 - اسماعيل بن حسن بن على غازى بيهقى [ 2 ]
كنيهاش ابو القاسم بود . او را شمس الائمه مىگفتند . بيهقى در كتاب الوشاح از او ياد كرده و گويد به شمس بيهقى اشتهار داشت . جامع فنون آداب بود و حايز مفاتيح حكمت . در مرو اقامت داشت . روش فقهيش از انحراف عارى بود و بيشتر تأليفاتش سالم از هر نقص و عيبى .
از آثار اوست : كتاب نقض الاصطلام و كتاب سمط الثريّا و معانى غريب الحديث و كتابى در لغت و كتابى دلپذير در خلاف .
240 - اسماعيل بن حسين بن محمد [ 3 ]
وى از اعقاب محمد ديباج بن جعفر صادق ( ع ) است . نخستين كسى از اجداد او كه از قم به مرو منتقل شد ، ابو على احمد بن محمد بن عزيز بود و پيش از او على بن محمد ديباج
هامش
[ 1 ] نشوار المحاضره 1 : 82 .
[ 2 ] الوافى 9 : 109 .
[ 3 ] الوافى 9 : 108 .