ما بيّض اللّه وجه الارض فى حلب * الّا لانّ غياث الدين مالكها
235 - اسعد بن على النحوى [ 1 ]
از روى خط محمد بن اسعد بن النقيب الجوانى نسّابهء نحوى نقل مىكنم كه مولاى شريف من قاضى كامل فاضل مرتضى جمال العلما تاج الادبا سناد الملك معتمد الدوله ذو الحسبين ابو المبارك اسعد بن على حسينى ( رضى اللّه عنه ) در بيماريش ، كه در آن جهان را بدرود گفت بىهوش شد . آن روز تبش شديد شده بود چون به هوش آمد گفت :
اين دو بيت را كه به بداهه گفتهام بنويس . گويى آنها را در خواب سرودهام : [ 2 ]
و اتّخذ حبّ النبىّ ملجأ * ثم اصحاب النبى العشره
فبذا اوصى اباك والد * ثم جدّ الجدّ حتى حيدره
اسعد بن على الجوانى در سال 559 وفات كرد .
236 - اسلم بن سهل بن اسلم رزّاز [ 3 ]
كنيهاش ابو الحسن است . مشهور به بحشل [ 4 ] واسطى و منسوب است به محله رزّازين كه محلهاى است در سفلاى واسط . خانه و مسجدش در آنجا بود . مردى ثقه بود و شايستهء تشخيص خطا از صواب . جد مادريش ابو محمد وهب بن بقيه است و گويند وهبان .
بحشل تاريخ واسط را گردآورد و نامهاى مردم آن ديار را ضبط كرد و طبقاتشان را مرتب نمود و در حفظ و اتقان برتر از او كس نبود . به سال 288 يا كمى پيش از آن يا بعد از آن وفات كرد . ابو بكر محمد بن عثمان بن سمعان معدّل در تاريخ خود از او ياد كرده است .
هامش
[ 1 ] انباه الرواة 1 : 230 ، بغية الوعاة 1 : 441 ، روضات الجنّات 2 : 8 ، كنيهء او ابو البركات يا ابو المبارك بود در مصر از ابن القطاع روايت حديث مىكرد . اصل او از موصل بود به مصر مهاجرت كرد و در آنجا سكونت گزيد . در نزد خلفاى فاطمى منزلتى داشت .
[ 2 ] حاصل معنى : دوستى پيامبر را پناهگاه خود قرار ده ، سپس دوستى اصحاب دهگانهء او را . پدرت را پدرش به اين سفارش كرد . سپس جدّ جد تا حيدره .
[ 3 ] سؤالات السلفى : 90 - 91 ، الوافى 9 : 52 .
[ 4 ] م : نحشل .