در مذيّل چنين گفته كه او ابو نصر محمد بن عبد الجبار بود [ 1 ] و چنانكه مىبينى در نسب او كسى به نام عبد الجبار نيست . شايد دخترزادهء او بوده باشد .
سمعانى گويد كه تولّد اسعد بن مسعود به سال 404 بوده است . ابو الحسن بيهقى در وشاح الدميه از او ياد كرده و گويد كه او مصنف كتاب درّة التاج و كتاب تاج الرسائل است . در دواوين محمودى و سلجوقى سمت كتابت داشت و تا پايان زندگى نظام الملك بزيست .
ابو سعد از او ياد كرده و پس از ذكر نسبش گفته كه او از مردم نيشابور بود . در مدرسهء بيهقى سكونت داشت . از خاندانى توانگر بود . شاعر و كاتب بود و در ايام جوانى متصرف در اعمال . در صحبت عميد خراسان [ 2 ] به سفرهايى رفت و با بزرگان همنشين گرديد . در زندگى فراز و نشيبهايى ديد . سرانجام از كارهاى ديوانى كناره جست و توبه نمود و خانهنشين شد . و به وجه كفاف قناعت ورزيد و براى او مجلس املا در مسجد منيعى ترتيب دادند و مدتى در آنجا املا مىكرد . محدثان و ائمه در مجلس او حاضر مىشدند . وارد بغداد شد و از ابو منصور عبد اللّه بن سعيد كاتب خوافى علم آموخت . در نيشابور و مرو و ديگر جايها سماع علم كرد و نيز از جدش ابو نصر عتبى . جماعتى نيز از او روايت كردهاند .
يكى از فضلا گويد كه به مسجد جامع بصره در آمدم . شيخى شكوهمند را ديدم كه عمر درازى از او گذشته بود . بر او سلام كردم و گفتم : پندارم كه شاعر هستى . گفت آرى .
گفتم از آنچه گفتهاى براى من چيزى بخوان تا به يادگار داشته باشم . گفت بنويس [ 3 ] :
قالوا تغيّر شعره عن حاله * و الهمّ يشغلنى عن الاشعار
اما الهجاء فمنه شيء زاخر * و المدح قلّ لقلّة الاحرار
هامش
[ 1 ] شرح حال ابو النصر محمد بن عبد الجبار عتبى در اليتيمه 4 : 397 آمده است .
[ 2 ] عميد خراسان : ابو سعيد محمد بن منصور .
[ 3 ] گويند شعرش از آن حال كه داشت ديگرگون شده آرى گرفتاريهاى روزگار مرا از شعر بازمىدارد . اما هجاى فراوان دارم و مدح اندك ، زيرا آزادگان اندكند .