تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
كرد . عمرش به درازا كشيد تا از نود درگذشت . نزد خواص اهل علم و روايت اشتهار داشت ولى از نوشيدن شراب ابايى نداشت . در كتاب نظم الجمان منذرى ، به خط ابو منصور ازهرى ، خواندم كه ابو بكر محمد بن احمد بن نضر گفت كه سعيد بن صبيح مرا گفت كه پدرت يعنى نضر مرا حكايت كرد كه در پنجشنبه‌اى نزد اسماعيل بن حمّاد بن ابى حنيفه بودم . ابو عمرو شيبانى نيز بيامد اسماعيل بن حماد از من پرسيد : اين شيخ كيست ؟ گفتم : ابو عمرو شيبانى است ، عالم به عربيت و غريب حديث . اكنون صد و پانزده سال از عمرش مىگذرد . پس رو به او كردم و از حالش پرسيدم و از مدت عمرش . ابو عمرو گفت : چه مىخواهى بگويى ؟ گفتم : شنيده‌ام كه تو مىگويى قرآن مخلوق است . گفت : آرى . گفتم : خداوند كى آن را خلق كرده ؟ پيش از آنكه بدان تكلم كند يا بعد از آنكه بدان تكلم نمود . او مدتى سر فرو داشت . سپس سر برداشت و گفت : تو اهل جدل هستى . اين قول من است و قول امير المؤمنين است . سعيد گويد : روز جمعه بامداد ، كه در مجلس بود ، نزد او رفتم نزديكش شدم و گفتم : آن چه كارى بوده كه نزد اسماعيل بن حمّاد كرده‌اى ؟ گفت : چه كسى تو را خبر داده ، احمد بن ابى غالب ؟ اين سخن رها كن زيرا اين مرد يعنى مأمون مرا مىشناسد . ديگر از اين مقوله چيزى مگوييد .

228 - اسحاق بن نصير كاتب بغدادى [ 1 ]

ابو يعقوب كنيه داشت . در ديوان مصر كاتب رسايل بود ، بعد از محمد بن عبد اللّه ابن عبدكان . ابن زولاق گويد كه در سال 297 در گذشت و نيز گويد كه ابو جعفر محمد بن عبد اللّه ابن عبدكان از ايام احمد بن طولون عهده‌دار امور ديوان رسايل بود تا ابو يعقوب اسحاق بن نصير از عراق آمد و از او خواهش كارى كرد . ابن عبدكان او را گفت كه چه كارى توانى كرد ؟ گفت : در مكاتبات و پاسخ نامه‌ها و ترسّل دستى دارم . در برابر ابو جعفر نامه‌هايى بود كه از اطراف رسيده بود . او را گفت : اين نامه‌ها را بگير و پاسخ ده . ابو يعقوب نامه‌ها را گرفت و به گوشه‌اى رفت و جواب بنوشت . سپس كفشهايش را زير سر نهاد و به خواب رفت . ابو جعفر به آن حجره ، كه او در آنجا بود ، رفت و نامه‌ها را در
هامش
[ 1 ] الوافى 8 : 428 .