تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
جمعى از اهل علم نيز حاضر بودند . اسحاق نيز بيامد و با متكلمان و فقها و نيز در شعر و لغت با اصحاب آن فن مناظره كرد و بر همگان فائق آمد . سپس روى به يحيى بن اكثم نمود و گفت : - اعز اللّه القاضى - آيا در آنچه مناظره كردم خطايى ديدى ؟ گفت : نه به خدا سوگند . گفت : پس چرا مرا به اصحاب اين علوم منصوب نمىدارند و تنها به يك صناعت نسبت دهند . عطوى گويد : يحيى بن اكثم به من نگريست و گفت : جواب او با توست . عطوى اهل جدل و كلام بود . عطوى گويد : من روى به اسحاق كردم و گفتم : يا ابا محمد اگر بپرسند چه كسى از همهء مردم به شعر و لغت آگاه‌تر است مىگويند اسحاق يا اصمعى و ابو عبيده ؟ گفت : اصمعى و ابو عبيده . گفتم : اگر بپرسند چه كسى از همهء مردم به نحو داناتر است مىگويند اسحاق يا خليل و سيبويه ؟ گفت : خليل و سيبويه . گفتم : اگر بپرسند چه كسى از همهء مردم به علم انساب آگاه‌تر است مىگويند اسحاق يا ابن كلبى ؟ گفت : ابن كلبى . گفتم : اگر بپرسند چه كسى از همهء مردم به علم كلام داناتر است مىگويند اسحاق يا ابو الهذيل و نظّام ؟ گفت : البته ابو الهذيل و نظّام . گفتم : اگر بپرسند چه كسى از همهء مردم به فقه داناتر است مىگويند اسحاق يا ابو حنيفه و ابو يوسف ؟ گفت : ابو حنيفه و ابو يوسف . گفتم : اگر بپرسند چه كسى از همهء مردم به حديث داناتر است مىگويند اسحاق يا على بن مدينى و يحيى بن معين گفت : على بن مدينى و يحيى بن معين . گفتم : اگر بپرسند چه كسى از همهء مردم به غنا آگاه‌تر است آيا جايز است كه كسى بگويد كه فلان از اسحاق آگاه‌تر است ؟ گفت : نه . گفتم از اين روست كه تو را به غنا نسبت مىدهند زيرا در اين صناعت همتايى ندارى . اسحاق خنديد و برخاست و برفت . يحيى بن اكثم به من گفت : نيك حجت آوردى ولى اندكى هم به اسحاق ظلم شد . زيرا او چه بسا همتاى اينان است يا برتر از اينان . او را در اين زمان همتايى نيست . اسحاق موصلى از كسانى چون ابو معاويهء ضرير و هشيم و ابن عيينه روايت حديث كرده و با آنكه غنا را خوش نداشت حاذق‌ترين مردم در اين فن بود . حتى در تعليم آن به ديگران بخل مىورزيد چنان كه حتى به كنيزان و غلامان خود نمىآموخت . ابراهيم بن مهدى همواره مغنيان را خوار و بى مقدار مىساخت ولى چون اسحاق موصلى حاضر مىشد راه مدارا پيش مىگرفت ولى گاهگاه ميان او و اسحاق گفتگوهايى خصمانه در مىگرفت . اسحاق گويد : روزى در نزد رشيد بودم . نديمان و خاصگان او نيز بودند در آن ميان ابراهيم بن مهدى هم بود . رشيد مرا گفت : اى اسحاق اين بيت را