پير مردى ظريف و خوشخلق بود . شوقى به جمعآورى كتاب داشت . از من نيز چند كتاب خريد . حكايت مىكرد كه شمار كتابهايش را از بسيارى نمىداند . چندى پيش به سبب نيازى كه پيدا كرده بود چهار هزار جلد از آنها را فروخت و در كتابخانه كاستىاى مشهود نبود . سال ولادتش را پرسيدم ، گفت : 520 . در اين زمان 92 سال دارد . زمينگير است و حركت نمىتواند ولى عقل و ذهن و هوشش بر جاى است . مانند جوانان خطهاى ريز را مىتواند بخواند ولى گوشش گران است . بنابراين ، با او گفتگو نتوانستم . سلطان صلاح الدين ملكى را به او اقطاع داده بود و او آن را در مصالحش به كار مىبرد . برادر صلاح الدين ، ملك عادل ، هم اقطاع او بر جاى نهاد . ملك كامل بن عادل نيز او را محترم مىداشت و حقش را مىشناخت .
امير عضد الدين بن مرهف در دوم صفر سال 613 وفات كرد .
220 - اسحاق بن ابراهيم موصلى [ 1 ]
ابراهيم فرزند ميمون است و ميمون فرزند بهمن . نام ميمون ماهان بود . اسحاق گويد : ما از ارّجان بوديم و از موالى خزيمه . آنان آب و ملكى به دست ما داشتند ما را موصلى گويند زيرا پدر ابراهيم به موصل سفر كرد و در آنجا مدتى درنگ كرد و غنا آموخت .
چون به كوفه آمد گفتند : موصلى چگونهاى ؟ ازآنپس او را موصلى خواندند .
كنيهء او ابو محمد بود . و رشيد هنگامى كه مىخواست ارادت خود را به او بنماياند او را ابو صفوان مىخواند . در علم و ادب و شعر مقامى ارجمند داشت . كه اگر بخواهيم حق همه را ادا كنيم به درازا خواهد كشيد و ما از هدف خود ، كه اختصار است ، به دور مىافتيم . اما غنا و موسيقى نسبت به دانشهاى ديگرش كمترين پايهء اوست . در اين صناعت اشتهار يافته زيرا در علوم ديگر همانندانى مىداشت ولى در غنا همتايى نداشت . از پيشينيان پيش افتاد و كس بعد از او به گرد راهش نرسيد .
اسحاق دوست نداشت كه او را مغنّى بگويند و مىگفت : اگر مرا بزنند دوستتر دارم كه از من غنايى طلب كنند . هرگاه كسى مرا اسحاق موصلى مغنى خطاب مىكند اگر مرا
هامش
[ 1 ] شرح حال اسحاق موصلى را ياقوت از اغانى نقل كرده و اينك منابع ديگر : نور القبس : 316 ، طبقات ابن المعتز : 360 ، تاريخ بغداد 6 : 338 ، نسخهء عكسى ابن عساكر 2 : 724 ، تهذيب ابن عساكر 2 : 417 ، انباه الرواة 1 :
215 ، بغية الطلب 2 : 237 ، ابن خلكان 1 : 202 ، الوافى 8 : 388 ، نزهة الالباء 116 ، سير الذهبى 11 : 118 .