مثلى فاصبح ذا هم و ذا حزن * دانى الآسى ، نازح الاوطان مغتربا
عن الاحبّة مصفودا عن الوطن * بلا نديم و لا جار يسرّ به
و لا حميم و لا دار و لا سكن * لكن نطقت فزال الهمّ عنك ولى
هم يقلقل احشائى و يخرسنى * و كلّ من باح بالشّكوى استراح و من
اخفى الجوى بثّ عنه شاهد البدن
عزّ الدوله ابو الحسن على بن مرشد در ماه رمضان سال 545 به هنگام جنگ با فرنگان بر در شهر غزّه كشته شد . دشمنان گردش را گرفتند ، ياران گريختند و او را تنها رها كردند .
ديگر جدّ او سديد الملك ابو الحسن على بن مقلد بن منقذ است . او جدّ اين جماعت بود و همه از او فرمان مىبردند و بر امراى ديار بكر برترى مىفروخت . در ماه رجب سال 474 امير ابو الحسن على بن مقلد قلعهء شيز را از اسقفى كه در آنجا بود با دادن مالى تصرف كرد . سپس به عمارت آن كوشيد و در آن پناه گرفت . امير سديد الملك ممدوح شعراى بزرگ آن ديار بود . وى به روايت نوهاش اسامة بن مرشد بن على به سال 475 وفات يافت . از اوست [ 1 ] :
من كان يرضى بذل فى ولايته * من خوف عزل فانّى لست بالرّاضى
ديگر امير ابو سلامة مرشد بن على است . او از خاندانى قديم و صاحب فضلى عميم بود . سمعانى در تاريخ خود گويد : مصحفى به خط او ديدهام كه با آب زر بر پارچهء صورى نوشته بود . نپندارم كسى همانند آن را ديده باشد . او را علاوه بر همه فضائل نيز خطى خوش بود . وى عمر دراز كرد و صاحب فرزندانى صاحب مجد و كرم و جود گرديد . ولادتش به سال 460 بود و وفاتش در سال 531 بنا بر آنچه فرزندش اسامه به سمعانى گفته بود .
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : هركس كه در ايام حكومتش از بيم عزل تن به خوارى دهد من راضى به خوارى نيستم .