تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
زلزله‌اى آمد در سال 450 و اند و با روى آن را ويران ساخت و آن را از رونق انداخت . نور الدين محمود بن زنگى آنجا را تصرف كرد و از نو بنا نهاد ولى ساكنان آن به اطراف پراكنده شده بودند . ابن عساكر [ 1 ] گويد : اسامه مرا گفت كه وى به سال 488 متولد شده و در سال 532 به دمشق آمده است . اسامه در بيست و سوم رمضان سال 584 در گذشت . او را در كوهستان قاسيون به خاك سپردند . عماد گويد [ 2 ] : اسامه همانند نام خود ( شير ) در نظم و نثر نيرومند بود و در سخنش آثار فرمانروايى آشكار . مجلسى خوش و سخنى آميخته به فكاهت داشت . عشق غوطهء دمشق او را به اين شهر دل بسته كرده بود و ، با اين همه ، به مصر منتقل شد و در ايام ابن رزّيك در آنجا با عزت و احترام بسيار زيستن گرفت . بار ديگر به شام بازگشت و در دمشق سكونت گزيد . تا آنگاه كه شيزر به دست دشمن افتاد و دست حوادث او را به حصن كيفا افكند . در سال 570 دمشق به تصرف الملك الناصر صلاح الدين يوسف بن ايوب در آمد . او نيز اسامه را بنواخت و نظم و نثرش را رواج داد . امير عضد فرزند مؤيّد الدوله جليس و نديم و انيس او بود . مؤلف اين كتاب گويد : من عضد را در سال 611 يا 612 كه در مصر بودم ديدم از شعر خود و شعر پدرش براى من خواند . اسامه راست در وصف زندانى [ 3 ] :
حبسوك و الطير النّواطق انّما * حبست لميزتها على الانداد و تهيّبوك و انت مودع سجنهم * و كذا السيوف تهاب فى الاغماد ما الحبس دار مهانة لذوى العلا * لكنّه كالغيل للآساد
هامش
[ 1 ] المصوره 2 : 702 ، تهذيب ابن عساكر 2 : 404 . [ 2 ] الخريدة 1 : 498 ، ابن العديم نيز آن را نقل كرده 2 : 207 . [ 3 ] حاصل معنى : تو را به زندان كردند و مرغان سخنگو زندانى شوند به سبب امتيازشان از ديگر همگنان . از تو بيمناكند و حال آنكه تو رهين زندانشان هستى . آرى شمشيرها هر چند در غلاف باشند ترس آورند . براى آنان كه از علوّ و برترى برخوردارند زندان سراى خوارى و پستى نيست زيرا شيران در كنامهاى خود جاى دارند .