عادت خود فرمود تا مجمره را در زير دامن احمد بن يوسف بگذارند . احمد گفت : آن ناپسند مردود را نزد من آريد . مأمون گفت : بگوييد آيا سزاست كه با ما اينگونه سخن گوييد ؟ ما به يكى از خادمان خود شش هزار دينار صله مىدهيم قصد ما اكرام تو بود تا همگان بدانند كه ما و تو از يك بخور و بخوردان بهره مىگيريم . سپس گفت كه عنبر بياورند . مقدارى عنبر از بهترين انواع آن بياوردند كه هر قطعهء آن سه مثقال بود . گفت كه قطعهاى از آن در مجمره اندازند و احمد را بدان بخور دهند و سرش را در يقهاش فرو كنند قطعه دوم و سوم را نيز در آتش افكندند . احمد فرياد مىزد و مدد مىطلبيد . به منزلش رفت درحالىكه در دماغش خلل افتاده بود . و بيمار شد و در سال 213 يا 214 بمرد . از اوست [ 1 ] :
كثير هموم النفس حتى كانّما * عليه كلام العالمين حرام
اذا قيل ما اضناك اسبل دمعه * يبوح بما يخفى و ليس كلام
و نيز از اوست [ 2 ] :
اذا ما التقينا و العيون نواظر * فألسننا حرب و ابصارنا سلم
و تحت استراق اللّحظ منّا مودّة * تطلّع سرا حيث لا يبلغ الوهم
217 - اخثاء [ 3 ]
اخثاء لقب است و من نام او را نمىدانم . تنها ابو بكر مبرمان در يكى از ابواب كتابش به نام نكت كتاب سيبويه در باب فرق ميان كلم و كلام از او ياد كرده است . و گويد آنكه ملقب به اخثاء بود يكى از نحويانى بود كه از ابو عثمان مازنى نحو آموخته بودند .
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : آنكه غم و اندوهش بسيار است سخن گفتن با مردم را بر خود حرام كرده است . چون گفته شود چه چيز تو را رنج مىدهد سرشكش جارى مىشود و بى آنكه او خود سخنى گويد راز درونش را فاش مىكند .
[ 2 ] حاصل معنى : چون با يكديگر ديدار مىكنيم و مردم به ما چشم دوختهاند به زبان در جنگينم و به چشم در آشتى . آنجا كه ديگران دزدانه مىنگرند دوستى ما چنان در نهان سر برمىآورد كه اوهام مردم بدان نمىرسد .
[ 3 ] الوافى 8 : 310 .