تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
مشاجره مىنمودند . كسى نزد ثعلب آمد و گفت : مبرّد تو را هجو گفته . ثعلب پرسيد چه گفته ؟ مرد اين دو بيت را خواند [ 1 ] :
اقسم بالمبتسم العذب * و مشتكى الصّبّ الى الصّبّ لو اخذ النّحو عن الرّبّ * ما زاده الّا عمى القلب
ثعلب گفت اين عين مضمونى است كه ابو عمرو بن العلاء آورده [ 2 ] :
يشتمنى عبد بنى مسمع * فصنت عنه النّفس و العرضا و لم اجبه لاحتقارى له * من ذا يعضّ الكلب ان عضّا
روزى به ابو بكر بن مجاهد گفت : اصحاب قرآن به قرآن پرداختند و رستگار شدند و اهل فقه به فقه پرداختند و رستگار شدند و اصحاب حديث به حديث پرداختند و رستگار شدند . و من همه عمر به زيد و عمرو پرداخته‌ام ندانم كه در آخرت در چه حال خواهم بود . ابو بكر گويد : همان شب پيامبر ( ص ) را در خواب ديدم كه گفت : ابو العباس را از من سلام برسان و بگو تو صاحب علم مستطيل هستى . رودبارى گويد يعنى علمى كه كلام به آن كامل شود و خطاب به آن زيبا گردد . سپس در افزود يعنى همهء علوم بدان نياز دارند . از على بن سليمان اخفش حكايت شده كه گفت روزى در مجلس ثعلب بودم خواستم زودتر از پايان مجلس برخيزم . پرسيد : به كجا ؟ مىبينم كه تا دورى از مجلس خلدى - يعنى مبرد را - ندارى . گفتم : مرا كارى است . ثعلب گفت : مىبينم كه بحترى را بر ابو تمّام برترى مىنهى . اگر نزد او رفتى معنى اين بيت ابو تمّام را از او بپرس :
أ آلفة النجيب كم افتراق * اظلّ فكان داعية اجتماع
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : به آب لب و دهان شيرين قسم مىخورم و به شكايت دو عاشق از يكديگر كه اگر نحو را از خدا هم اخذ كند ، جز به كورى دلش نيفزايد . [ 2 ] حاصل معنى : بندهء بنى مسمع مرا دشنام مىدهد . من خود و آبرويم را از او حفظ مىكنم و به سبب حقارتش او را پاسخ نمىگويم . چه كسى سگ را اگر بگزد ، مىگزد .