خود شمارى ديگر را در افزود و گفت نان كسى را كه او را اميدوار كردهام نمىبرم .
مخصوصا كسى را كه از من خواسته تا نانش دهم و گفت راتبهء همه كسانى را كه در اين دفتر نامشان آمده ادا كن و بر اين هزينه هر چند بر تو دشوار است شكيبا باش ؛ يا همه زنده مىمانيم يا همه مىميريم .
زبيدى گويد ثعلب كتابهاى ارزشمندى بر جاى نهاد و به على بن محمد كوفى ، يكى از شاگردانش ، وصيت كرد ، خيران وراق را آوردند او آنها را نزديك به سيصد دينار بها نهاد .
قاسم بن عبيد الله آنها را به آن بها برگرفت .
ابو الطيب عبد الواحد بن على لغوى در كتاب مراتب النحويين [ 1 ] گويد : علم كوفيان به ابن سكّيت و ثعلب منتهى مىشود و هر دو ثقه و امين بودند . يعقوب بن سكيت به سال از او بيش بود و پيش از او مرد و در تأليف بهتر از او بود . ثعلب گويد : روزى نزد ابن سكيت بودم از من چيزى پرسيد من بر او بانگ زدم و ثعلب تند خوى بود . ابن سكيت گفت :
فرياد مزن من فقط از تو سؤالى كردم .
قطربلي او را گفت معنى اين شعر اعشى چه مىشود : فلو كنت فى حب ثمانين قامتا ؟
ثعلب گفت : خانهات خراب عشق هشتاد قامتى چيست ؟ بلكه فى جب ( يعنى چاه ) .
خطيب [ 2 ] گويد كه ثعلب عزادار يكى از نزديكانش بود ، من دير به تعزيت او رفتم زيرا خبر نداشتم . پس رفتم و معذرت خواستم . گفت : نيازى به معذرت خواستن نيست كه انّ الصديق لا يحاسب و العدوّ لا يحتسب له .
ثعلب را گوش گران بود ، كسى نزد او آمد و پرسيد « صوص » به چه معنى است ؟
ثعلب گفت : « صوح » ريشهء كوه است و آن مرد سؤال خود تكرار كرد . ثعلب دانست كه خود سخن او نشنيده است . گفت : بلى « سوح » جمع ساحه است . آن مرد بار سوم سؤال خود تكرار كرد ثعلب كه باز سخن او در نيافته بود گفت : به من نزديك شو و دهانت را به گوش من بچسبان تا بشنوم كه چه مىگويى . آن مرد چنين كرد . ثعلب گفت بلى عرب مىگويد « رأيت صوصا على اصوص » يعنى مرد فرومايه و حقيرى را بر ناقهاى گرانبها و اصيل ديدم .
همواره ميان مبرّد و ثعلب رقابت بود مردم نيز در برترى يكى بر ديگرى با هم
هامش
[ 1 ] مراتب النحويين : 95 .
[ 2 ] تاريخ بغداد 5 : 205 .