او مناظره كنم . يارانم مرا از اين كار بازداشتند و گفتند صلاح نيست چون شمايى نزديك بصرى رود تا فردا بگويند كه شاگردش بوده است . من هم با رأى آنها مخالفتى ننمودم .
ابن انبارى با اين حكايت مىخواست ثعلب را فرا برد و حال آنكه قدر او را فرود آورده بود و به مازنى زيانى نرسيده بود . وى چنين كارى را با خليل هم كرده است و پندارد كه ابو العباس ثعلب او را گفته است كه ابو جعفر رؤاسى كتابى در نحو نوشت و آن را التفصيل ناميد ، خليل كس نزد او فرستاد و آن را به عاريت خواست . او نيز كتاب را بفرستاد و اين دليل بر اين است كه خليل نحو را از كتاب رؤاسى آموخته است . . . هركس كه اين حكايتها را بشنود خواهد دانست كه هر چه گفته از روى تعصب گفته است .
احمد بن فارس لغوى گويد كه ابو العباس ثعلب به هنگام سخن گفتن رعايت قواعد صرف و نحو را نمىنمود . مثلا چون به مجلسى وارد مىشد و حاضران به احترامش برمىخاستند به جاى آنكه بگويد : اقعدوا به ضم الف مىگفت : به فتح آن .
وقتى مبرّد جهان را بدرود گفت ابو بكر بن علّاف در مرثيهء او گفت [ 1 ] :
ذهب المبرّد و انقضت ايّامه * و ليلحقنّ مع المبرّد ثعلب
بيت من الآداب اصبح نصفه * خربا و باقى بيتها فسيخرب . . .
مرزبانى گويد : عبد الله بن حسين بن سعد قطربلي در تاريخ خود آورده است كه ابو العباس احمد بن يحياى ثعلب در حفظ و علم و صدق لهجه و شناخت الفاظ و معانى غريب و روايت شعر قديم و آگاهى از نحو بر مذهب كوفيان به گونهاى بود كه كس به پاى او نمىرسيد . كتابهاى فرّاء و كسائى را درس مىگفت و در مذهب بصريان تبحر داشت هر چند به قياس توجه و رغبتى نداشت . همواره از فرّاء و كسائى روايت مىكرد . ابو على احمد بن جعفر نحوى شوى دخترش بود . درحالىكه او بر در خانه نشسته بود وى از كنار او و يارانش مىگذشت و دفتر و دوات در دست به نزد مبرّد مىرفت تا نزد او كتاب سيبويه را بخواند . ثعلب او را سرزنش مىكرد و مىگفت : وقتى كه مردم تو را ببينند كه نزد مبرّد مىروى و نزد او درس مىخوانى چه خواهند گفت ؟ ولى او به سخن پدر زن
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : مبرد رفت و ثعلب نيز به دو خواهد پيوست . خانهء ادب بود . نيم آن ويران گرديد و باقى آن نيز به زودى ويران گردد .