بيست و يك شب گذشته از شوال سال 250 وفات يافت . او از مردم مصر بود و اينها را كه گفتيم از كتاب تاريخ مصر ابن يونس نقل كرديم .
210 - احمد بن يحيى بن سهل بن سرىّ [ 1 ] طائى [ 2 ]
ابو الحسن كنيه داشت . اهل منبج بود و مقرى و نحوى بود . به گوش گران و وكيل مسجد جامع بود . ابن عساكر در تاريخ دمشق از او ياد كرده است . در سال 415 وفات كرد . از ابو عبد الله بن مروان و ابو العباس احمد بن فارس اديب منبجى و ابو الحسن نظيف بن عبد الله مقرى و جز ايشان روايت كرده . اخبار ابو عبد الله بن خالويه نحوى را از برداشت .
مردى ثقه بود .
از اوست [ 3 ] :
و يزعم انّ العلم لا يجلب الغنى * و يحسن بالجهل الذميم ظنونه
فيا لائمى دعنى اغالى بقيمتى * فقيمة كلّ الناس ما يحسنونه
211 - احمد بن يزيد بن محمد مهلبى [ 4 ]
ابو جعفر كنيه داشت و اديب و شاعر و راويه بود . او راست قصيدهاى كه در آن موفق را مدح كرده و او را به فتح بصره [ 5 ] تهنيت گفته . از آن قصيده است [ 6 ] :
قل للامير هناك النّصر و الظّفر * و فيهما للاله الحمد و الشكر
هامش
[ 1 ] مصورة ابن عساكر 2 : 270 ، تهذيب ابن عساكر 1 : 112 ، مختصر ابن منظور 3 : 319 ، انباه الرواة 1 : 151 ، الوافى 8 : 248 ، بغية الوعاة 1 : 395 .
[ 2 ] م : سدّى .
[ 3 ] حاصل معنى : مىپندارد كه علم ثروت نمىآورد . آرى به جهل نكوهيده خوشگمان است . اى آنكه مرا از تحصيل علم ملامت مىكنى بگذار تا بهاى خود بالا برم زيرا بهاى هركس چيزهايى است كه او را نيكو مىكنند .
[ 4 ] الوافى 8 : 270 ( مرزبانى نيز در معجم خود ذكر او آورده و از قصيدهء رائيهء او شش بيت نقل كرده به اضافهء قطعهاى ديگر ) .
[ 5 ] م : مصر .
[ 6 ] حاصل معنى : به امير بگو نصر و ظفر تو را شاد باش گويند و بر تو است كه بدين دو نعمت خدا را حمد و سپاس گويى . بالاتر از فتح تو در اين زمان فتحى صورت نبسته و همان گونه هيچ افتخارى بالاتر از افتخار تو نيست .