تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩

203 - احمد بن نصر بن حسين بازيار [ 1 ]

ابو على كنيه داشت . وى نديم سيف الدولة بن حمدان بود . پدرش نصر بن حسين از سامرّا آمده و به معتضد پيوسته بود و خدمت او مىكرد و مورد لطف او بود . خاندان احمد بن نصر از خراسان بود و كارش پرورش دادن مرغان شكارى . معتضد نيز او را بر اين كار واداشت . وى در حلب در عصر سيف الدوله جهان را بدرود گفت . از آثار اوست : كتاب تهذيب البلاغة . اينها كه گفتيم از قول محمد بن اسحاق نديم بود [ 2 ] . ثابت بن سنان [ 3 ] گويد : ابو على احمد بن نصر بن بازيار به سال 352 در شام وفات كرد . ابو جعفر ، طلحة بن عبد الله بن قنّاش صاحب كتاب القضاة گويد كه ما در نزد سيف الدوله بوديم - ابو جعفر از نديمان سيف الدوله بود - ابو نصر بنص هم با ما در آن مجلس بود ، وى مردى از مردم نيشابور بود كه چندى در زمان مقتدر و بعد از آن در ايام راضى در بغداد مىزيست . شوخ طبع و بذله‌گو بود . در عين عفت و پاكدامنى خوش‌محضر ، در برخى نواحى شام عهده‌دار حكومت بود . روزى در حضرت سيف الدوله كسى از او پرسيد چرا تو را بنص لقب نهاده‌اند . و آن به چه معنى است ؟ گفت : بنص لقب نيست ، بلكه از كنيهء من مشتق شده . مثلا اگر بخواهيم از ابو على اين گونه مشتق بسازيم - و به ابو على بن بازيار اشارت كرد - مىگوييم : بعل و اگر از ابو الحسن مىگوييم : بحس . سيف الدوله خنديد و بر او انكار نكرد . من از اين حكايت بر عظمت قدر ابن بازيار استدلال مىكنم زيرا نام خود را قرين نام سيف الدوله آورد . ابو العباس صفرى شاعر سيف الدوله به سبب مخاصمتى كه ميان او و مردى از مردم حلب بود محكوم شد . از زندان براى ابن بازيار شعرى سرود و بفرستاد . آغازش اين است [ 4 ] :
كذا الدّهر بؤس مرّة و نعيم * و لا ذا و لا هذا يكاد يدوم و ذو الصّبر محمود على كل حالة * و كلّ جزوع فى الانام ملوم . . .
هامش
[ 1 ] بغية الطلب 2 : 88 ، الوافى 8 : 214 . [ 2 ] الفهرست : 145 - 146 ، ابن العديم آن را نقل كرده 2 : 89 از خط مظفر فارقى . [ 3 ] ابن عديم نيز از ثابت بن سنان نقل كرده 2 : 89 و بنگريد به نشوار المحاضره 1 : 95 . [ 4 ] حاصل معنى : آرى روزگار چنين است گاه شور بختى و گاه نعمت . نه آن برقرار مىماند و نه اين . آنكه شكيبايى ورزد در هر حالتى پسنديده است و هر كه جزع كند در ميان مردم مورد ملامت است .
معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 239 | ياقوت الحموي / عبد المحمد آيتى