نزد ابن مجاهد مقرى بغداد آمد و شد داشتم . چون فقيه بودم مرا گرامى مىداشت . ديدم كه مردم به خواندن قرآن در نزد او آزمندند من نيز خواستم كه در نزد او قرآن بخوانم .
گفت اگر خواهى از اينجا برخيز و آنجا بنشين كه شاگردان نشستهاند . از كنار او برخاستم و رو به رويش نشستم . چون قرائت آغاز كردم و مانند همه گفتم : بسم الله الرحمن الرحيم گفت آيا اين است قرآن خواندنت . نزد آن جوان برو تا تو را ياد دهد . من شرمنده شدم .
ازآنپس كه بضاعت مرا در خواندن قرآن دانست ديگر مرا اكرام نمىكرد .
داماد او ابو طالب هاشمى گويد : هنگام مردنش من در نزد او بودم : گفت : همهء اهل خانه را از اينجا بيرون كن . من چنان كردم . گفت : تو خود نيز دور تر بايست . من دور تر رفتم . پس رو به قبله به تلاوت قرآن آغاز كرد و كمكم آوازش ضعيف شد و شهادت مىگفت تا جان تسليم كرد .
ابن مجاهد را در نزد هلال بن بدر مقامى ارجمند بود . يكى از اصحابش از او خواست كه در سفارش او نامهاى به هلال بن بدر نويسد . او نيز نامهاى نوشت و بر آن مهر نهاد و به او داد . و او نمىدانست كه چه نوشته است . چون هلال نامه برخواند ، حاجت او برآورد بيشتر از آنچه او مىخواست . هنگامى كه خواست بازگردد ، او را گفت : دانى كه در نامه چه نوشته بود ؟ گفت : نه ، نامه را بيرون آورد نوشته بود : « بسم الله الرحمن الرحيم . حامل كتابى اليك ، حامل كتاب الله عنى . و السلام ، و صلى الله على سيدنا محمد و آله اجمعين . »
202 - احمد نهرجورى [ 1 ] و [ 2 ]
ابو احمد شاعر و عروضى . او را در عروض تصنيفاتى است . در اين علم سر آمد بود و هم پايهء ابو الحسن عروضى و عمرانى . ولى با اين همه شاعرى از طبقهء متوسط و از مردم بصره بود .
از على بن محمد بن نصر كاتب روايت كنند كه گفته است : در سال 399 من از ياران ابو الحسن بن ماسرجيس بودم . همراه بهاء الدوله از بصره به ارجان رفتيم . نهرجورى هم با ما بود و او در خدمت بهاء الدوله بود تا آنگاه كه ابو الفرج محمد بن على خازن به امارت
هامش
[ 1 ] الوافى 8 : 301 ، تاريخ حكماء الاسلام : 35 ، بيهقى او را از اخوان الصفا دانسته . در الامتاع 2 : 5 به جاى نام او ابو احمد المهرجانى آمده . در نسخهء اصلى الامتاع چيزى است شبيه النهرجورى .
[ 2 ] م : احمد النهرجورى ابو احمد .