تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
و الشّهب تلمع فى الظّلام كانّها * شرر تطاير من دخان النار فكانّها فوق السماء بنادق * الكافور فوق صلاية العطّار
و نيز گويد [ 1 ] :
كانّما البدر فوق الماء مطّلعا * و نحن بالشّطّ فى لهو و فى طرب ملك رآنا فاهوى للعبور فلم * يقدر فمدّ له جسر من الذّهب
سهلى در سال 404 از خوارزم به بغداد رفت و در آنجا سكنا گزيد و از وزارت خوارزمشاه ابو العباس مأمون كناره گرفت تا از شر او در امان ماند . چون به بغداد آمد فخر الملك ابو غالب محمد بن خلف ، كه در آن زمان والى عراق بود ، گراميش داشت و به او نيكى كرد . پس از مرگ فخر الملك از بغداد نيز بگريخت و به غريب بن مقن [ 2 ] پيوست تا مبادا اموال او را از او بستانند . غريب صاحب بلاد علياء تكريت و دجيل و بلاد پيوسته به آنها بود . سهلى در نزد او ماند تا جهان را بدرود گفت . بيست هزار دينار از او بر جاى ماند كه غريب آن را به ورثه‌اش رساند .

184 - احمد بن محمد بن حسن مرزوقى [ 3 ]

ابو على كنيه داشت . از اصفهان بود . بسيار تيز هوش و زيرك و در تصنيف صاحب ذوق و سليقه‌اى پسنديده هم در اقامهء حجتها و هم در گزينش مطالب ، به گونه‌اى كه كس به پايه او نمىرسيد . بنا بر قول ابو زكريا يحيى بن منده در ماه ذو الحجّهء سال 421 وفات كرد . سعيد بن بقال شرح حال او را در معجم خود آورده است . خط او را بر پشت كتاب شرح
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : ماه تمام بر روى آب طلوع كرده و ما بر روى شط سرگرم لهو و طرب هستيم ، گويى فرشته‌اى است كه آهنگ عبور دارد و نمىتواند پس براى او پلى از طلا كشيده شده . [ 2 ] الوافى : غريب بن معن . [ 3 ] انباه الرواة 1 : 106 ، الوافى 8 : 5 ، بغية الوعاة 1 : 365 ، روضات الجنّات 1 : 244 ، سير الذهبى 17 : 475 .