آستان سلطان جايى يافت و در زمرهء مجلسنشينان و نديمان او درآمد . و از برترين كاتبان و شاعران درگاه او شد . چنان كه هيچگاه مجالس انس سلطان از او خالى نبود . من يكى از اين مجالس را به ياد دارم . يكى از شبها در مجلس امير از ابو الفضل بديع الزمان همدانى سخن به ميان آمد و در بديهه گويى او حكايتها گفتند . از جمله آنكه نامه يا كتابى را كه به او افتراح كنند از سطر آخر آغاز مىكند تا به سطر اول مىرسد . صخرى گفت كه اين كار از او نيز ساخته است . شيخ ابو الحسين سهيلى [ 1 ] پيشنهاد كرد كه نامهاى در فلان موضوع به دهخدا ابو سعيد محمد بن منصور حوالى بنويسد . او قلم و كاغذ برگرفت و در پايان نوشت ان شاء الله تعالى و همچنان پيش مىآمد تا نامه در ابتداى كاغذ پايان گرفت با الفاظى نيكو و عباراتى دلپذير . در كمترين زمان و اين در حالى بود كه جامهاى پياپى در او اثر گذاشته بود . او راست رسايلى مدوّن و ديوان شعرى مجلّد .
در مدح ابو العباس خوارزمشاه قصايدى پرداخته . در هجو نيز استاد بود . شاهد مثال اين ابياتش [ 2 ] :
ايا ذا الفضائل و اللّام حاء * و يا ذا المكارم و الميم هاء
و يا انجب الناس و الباء سين * و يا ذا الصّيانة و الصّاد خاء
و يا اكتب الناس و التّاء ذال * و يا اعلم الناس و العين ظاء
تجود على الكلّ و الدّال راء * و انت السّخىّ و يتلوه فاء
لقد صرت عيبا لداء البغاء * و من قبل كان يعاب البغاء
هامش
[ 1 ] م : سهلى .
[ 2 ] حاصل معنى : اى صاحب فضائل اگر به جاى لام حاء بود ( يعنى فضايح ) و اى صاحب مكارم اگر به جاى ميم هاء باشد ( يعنى مكاره ) و اى انجب مردم ( نجيبترين مردم ) اگر به جاى باء سين بود ( يعنى انجس ) و اى صاحب صيانت اگر به جاى صاد خاء باشد ( يعنى خيانت ) و اى اكتب ( نويسندهترين ) مردم هرگاه به جاى ت ذال بود ( يعنى اكذب ) و اى اعلم مردم هرگاه به جاى عين ظاء باشد ( يعنى اظلم ) ، بر همهء مردم جود مىكنى اگر به جاى دال راء بود ( يعنى جور ) تو سخىترين هستى ولى اگر فاء نيز در پى درآيد ( يعنى سخيف ) . تو درد فجور را عيبى و حال آنكه پيش از اين فجور را عيب مىدانستند .