در مدح ابو الفتح بستى گويد [ 1 ] :
نسب كريم فاضل انسى به * من كان معتمدا على انسابه
و در مدح ابو الحسين سهيلى گويد [ 2 ] :
نفس مصدّقة جميع عداتها * لكن مكذّبة ظنون عداتها
يا احمد بن محمد يا خير من * ولى الوزارة عند خير ولاتها
ما دامت الايّام فى الغفلات عن * عرصات مجدك فاغتنم غفلاتها
183 - احمد بن محمد سهلى [ 3 ] خوارزمى [ 4 ]
ابو الحسين كنيه داشت . محمود بن محمد اسلامى در تاريخ خوارزم گويد كه وى در سرّ من رأى در سال 418 وفات كرده . و گويد كه او از اجلّهء خوارزم بود و از خاندان رياست و وزارت و كرم و جوانمردى . ثعالبى گويد كه او وزير و وزيرزاده بود . هم آلات رياست داشت و هم ادوات وزارت . او راست كتاب الروضة السّهلية [ 5 ] در اوصاف و تشبيهات . به فرمان و به خواهش او ، حسن بن حارث حسونى [ 6 ] كتابى نوشت به نام كتاب السّهلى كه در آن به شرح مذهب شافعى و حنبلى پرداخته .
سهلى را شعر نيكو بود . از آن جمله است [ 7 ] :
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : نسبى كريم و فاضل كه هر كه متكى بر نياكان خود بود با نسب او نسب خود به فراموشى سپارد .
[ 2 ] شخصى كه همه وعدههايش راست است ولى گمانهاى دشمنان خود را ( كه اميد پيروزى بر او دارند ) دروغ گرداند . اى احمد بن محمد اى بهترين كسى كه در نزد بهترين واليان به وزارت رسيد تا آنگاه كه روزگار از آستان سراى تو غافل است تو نيز غفلتهاى او را غنيمت شمار .
[ 3 ] م : سهيلى .
[ 4 ] بغية الطلب 2 : 49 ، الوافى 8 : 147 ( ياقوت از ثعالبى شايد از يتيمه برگرفته است ) .
[ 5 ] م : السهيلية .
[ 6 ] الوافى : حنونى ، بغية الطلب : الحيونى .
[ 7 ] حاصل معنى : شهابها در تاريكى مىدرخشند گويى شرارههايى هستند كه از دود برمىجهند . يا گويى بر فراز آسمان گلولههاى كافورند روى سنگ كافورساى عطار .