غصب نابجا نگردد و نشان حكمتش اين است كه در اعتقادات خويش به چشم بصيرت نگرد تا مبادا از علوم و معارف چيزى كه امانى و آمال او را به راه راست مىآورد از او فوت گردد . آنگاه پانزده مورد را كه سعادت آدمى وابسته به انجام دادن آنهاست سفارش مىكند : برگزيدن حق بر باطل در اعتقادات و راستى بر دروغ در گفتار و خير بر شر در كردار و جهاد با نفس و تمسّك به شريعت و عمل به وظائف دينى و برآوردن عهدها و وعدهها و پيش از همه عهدى كه ميان او و خداى عزّ و جلّ است و بريدن اميد از مردم و دوست داشتن كارهاى نيكو تنها به سبب نيكويى آنها و خاموشى هنگامى كه نفس مشتاق به سخن گفتن است تا زمانى كه با عقل مشورت شود و آموختن به گونهاى كه ملكهء ذهن شود تا مباد كه فراموش گردد و اقدام به هر كارى كه صواب است و غنيمت شمردن عمر تا در كارهاى مهم صرف شود نه غير آن و نترسيدن از مرگ و فقر در امورى كه سزاوار است كه انجام پذيرد و ترك سستى و تنبلى و بىتوجهى به اقوال اهل شر و حسد و نيكو تحمل كردن توانگرى و بينوايى و ياد كردن از بيمارى به هنگام تندرستى و اندوه به هنگام شادى و خشنودى به هنگام خشم تا به سركشى و طغيان نينجامد و اميدوار بودن و اعتماد به خداى عزّ و جل و سراسر در انديشهء او بودن .
182 - احمد بن محمد صخرى [ 1 ]
كنيهاش ابو الفضل بود . در اواخر سال 406 كشته شد . ابو محمد محمود بن ارسلان در تاريخ خوارزم چنين گويد . و نيز گويد كه صخرى يكى از مفاخر خوارزم بود . اديبى بود كامل و عالمى ماهر و كاتبى فرزانه و شاعرى ساحر .
ابو منصور ثعالبى در كتاب خود گويد : او راست ظرافت حجازيان و خط عراقيان و بلاغتى جزل و سهل و جوانمرديى آشكار و شعرى بسيار . به سرعت سخنان بديع ابداع مىكرد هم استوار و هم نيكو ، به بداههگويى و سرعت خاطر و سلامت طبع مشهور . زمام قوافى در دست او بود . در عنفوان جوانى به حضرت صاحب اسماعيل بن عبّاد پيوست و از نور دانش او پرتوى گرفت و از درياى فضائل او مشتى آب برداشت . در سلك اعيان اهل فضل درآمد و بهرهها گرفت و توشهها اندوخت . پس به وطن خود بازگشت و در
هامش
[ 1 ] الوافى 4 : 145 .