يا من يضنّ بصوت الطائر الغرد * ما كنت احسب هذا البخل من احد
لو ان اسماع اهل الارض قاطبة * اصغت الى الصّوت لم ينقص و لم يزد
فلا تضنّ على سمعى تقلّده * صوتا يجول مجال الروح فى الجسد
لو كان زرياب حيّا ثمّ اسمعه * لذاب من حسد او مات من كمد
و زرياب در نزد آنان ( مردم اندلس ) همانند اسحاق بن ابراهيم موصلى است در صفت غنا و معرفت آن . او را صوتهايى است تدوين يافته كه دربارهء آنها كتابها تأليف شده و به آنها مثل زنند .
ابو عمر را اشعار بسيارى است كه آنها را ممحّصات ناميده بدين قرار كه هر قطعهاى كه در عشق و غزل است آن را به قطعهاى در مواعظ و زهد جواب گفته است . به قولى اين آخرين شعر اوست [ 1 ] :
بليت و ابلتنى اللّيالى بكرّها * و صرفان للايّام معتوران
و ما لى لا ابكى لسبعين حجّة * و عشر اتت من بعدها سنتان
عقد الفريد او منقسم بر بيست و پنج كتاب است و هر كتابى داراى دو جزء كه مجموعا پنجاه جزء است در بيست و پنج كتاب و هر كتاب به نام گوهرى از گوهرهاى گردن بند ( عقد ) چون اللؤلؤة ( مرواريد ) دربارهء سلطان ، الفريده ( گوى نقره ) در جنگها ، الزبرجده در ( سخاوتمندان ) الجمانه ( يك دانه مرواريد ) دربارهء وفدها ، المرجانه ، در
هامش
همه مردم روى زمين به آوازى گوش دهند نه از آن كاسته شود و نه بر آن افزايد . مرا از آوازى كه چون روح در تن من مىگردد ، محروم مدار . اگر زرياب زنده بود و اين آواز را مىشنيد يا از اشك آب مىشد يا از اندوه مىمرد .
اين شعر در المطمح 59 ، المطرب 153 ، النّفح 7 : 51 نيز آمده است .
[ 1 ] حاصل معنى : فرسوده شدم ، گذشت شبها مرا فرسوده ساخت . و از پى هم در آمدن شب و روز . و چرا نگريم كه هفتاد سال و ده سال و دو سال بعد از آن از عمر من گذشته است .