تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
از كردهء خود پشيمان شد و باز با من دوستى آغاز كرد . ابو عبد الله حميدى دربارهء آن قاضى كه در داستان ابو جعفر نحاس آمده گويد : وى ابو الحكم منذر بن سعيد بود معروف به بلوطى منسوب به فحص البلوط كه موضعى است نزديك قرطبه . در ايام مستنصر بود . مستنصر به ابو على قالى دلبستگى داشت و هر كار مهمى را به او رجوع مىكرد . روزى كه رسول پادشاه روم به حضرت آمد ، ابو على قالى طبق عادت برخاست كه خطبه كند چون چشمش به مجلس افتاد وحشت بر او مستولى شد پاهايش سست گرديد و زبانش از كار بماند . ابو الحكم منذر بن سعيد قاضى دريافت كه ابو على درمانده شده برخاست ارتجالا خطبه‌اى ادا كرد كه همه حاضران تحسين كردند .

162 - احمد بن محمد بن حمادّهء كاتب [ 1 ]

ابو الحسن مردى اديب و از افاضل كتّاب بود . آثارى پديد آورده و با ادبا ديدار كرده . او راست كتاب امتحان الكتّاب و ديوان ذوى الالباب ، كتاب شحذ الفطنة ، كتاب الرسائل . از اين كتابها محمد بن اسحاق نديم ياد كرده .

163 - احمد بن محمد بن عبد الله بن هارون [ 2 ]

ابو الحسين كنيه داشت . پندارم از عسكر مكرم بود ، زيرا در يكى از مجموعه‌ها خواندم كه دو مرد نزد قاضى ابو احمد بن ابى علّان آمدند يكى بر ديگرى دعوى حقى كرد و آن ديگر گفت : « ما له عندى حقّ » [ 3 ] . قاضى گفت : اين كيست ؟ گفتند : ابن هارون نحوى عسكرى است . قاضى گفت : هر چه را بدان اقرار كرده‌اى به او بده . از آثار ابن هارون است : شرح كتاب التلقين كه من آن را ديده‌ام آن را البارع ناميده بود . و كتاب شرح العيون ، شرح المجارى . من كتاب شرح التلقين را به خط او ديده‌ام . آن را در ماه رجب سال 369 نوشته است .
هامش
[ 1 ] الفهرست : 144 - 145 ، الوافى 7 : 388 . [ 2 ] الوافى 8 : 29 ، بغية الوعاة 1 : 368 . [ 3 ] گفته‌اند كه اين « ما » نافيه نيست بلكه به معنى « الّذى » است يعنى : آنچه از آن اوست و در نزد من است حق است ( ؟ ) .