تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩

161 - احمد بن محمد بن اسماعيل نحّاس [ 1 ]

كنيه‌اش ابو جعفر بود و از مردم مصر . به بغداد رخت كشيد و از مبرّد و على بن سليمان اخفش و نفطويه و زجّاج و جز ايشان علم آموخت . سپس به مصر بازگشت در آنجا ببود تا وفات كرد . وفات او را ابو بكر زبيدى در كتاب خود سال 337 نوشته است . ابو جعفر مردى بود فاضل و عالم ، معروف و مشهور . شهرتش ما را از اطناب در وصف او بىنياز مىدارد . زبيدى گويد كه ابو جعفر نحّاس فرومايه بود و بر خود سخت مىگرفت . گاه او را عمامه‌اى مىدادند و او آن را به سه قسمت مىكرد . وى كتابهايى نيكو و مفيد تصنيف كرده . چون كتاب الانوار ، كتاب الاشتقاق لاسماء الله عزّ و جل ، كتاب معانى القرآن ، كتاب اختلاف الكوفيّين و البصريّين كه آن را المقنع ناميده است . كتاب اخبار الشعراء ، كتاب ادب الكتّاب ، كتاب النّاسخ و المنسوخ ، كتاب الكافى فى النحو ، كتاب صناعة الكتاب ، كتاب اعراب القرآن ، كتاب شرح السّبع الطوال ، كتاب شرح ابيات سيبويه ، كتاب الاشتقاق ، كتاب معانى الشعر ، كتاب التّفاحة و كتاب ادب الملوك . شنيدم كه تأليفات او افزون بر پنجاه كتاب است . زبيدى گويد ابن نحاس را عادت بر اين بود كه از پرسيدن از اهل نظر در مسائلى كه بر او دشوار مىآمد ابايى نداشت . دراين‌باره حكايت قاضى القضاة اندلس منذر بن سعيد بلوطى را مىآورد كه گويد كه در مصر به مجلس درس ابن نحاس در آمدم ديدم اخبار شاعران را املا كند از جمله قيس بن معاذ مجنون را آنجا كه مىگويد :
قد اسلمها الباكون الّا حمامة * مطوّقة باتت و بات ، قرينها
گفتم باتت و بات در اينجا به چه معنى آمده ؟ گفت : اى اندلسى تو چه مىگويى ؟ گفتم : پندارم بانت و بان باشد . او به انديشه فرو رفت . ولى ازآن‌پس ديدار من بر او گران مىآمد تا آنجا كه مرا از كتاب العين كه براى استنساخ از نسخهء او رفته بودم محروم داشت . مرا گفتند كه از نسخهء ابو العباس بن ولّاد نسخه بردارم . نزد او رفتم او را مردى دانا و جوانمرد يافتم . كتاب را از او خواستم آن را به من داد . چون اين خبر به ابو جعفر رسيد
هامش
[ 1 ] طبقات الزبيدى : 22 - 221 ، انباه الرواة 1 : 101 ، ذيل تاريخ بغداد : 22 ، ابن خلكان 1 : 82 ، عبر الذهبى 2 : 246 ، سير الذهبى 15 : 401 ، الشّذرات 2 : 346 ، الوافى 7 : 362 ، بغية الوعاة 1 : 362 .