خواند [ 1 ] :
بلغت الثمانين اوجزتها * فما ذا أؤمّل او انتظر
اتانى ثمانون من مولدى * و بعد الثّمانين ما ينتظر
علتنى السنون فابليتنى
در اين حال گريه گلويش را فشرد . على بن خشرم كه همراه آن جمع بود بيت را تمام كرد :
فدقّت عظامى و كلّ البصر
135 - احمد بن كليب نحوى [ 2 ]
دلباختهء اسلم اندلسى بود . ابو الفرج عبد الرحمن بن جوزى در المنتظم گويد : احمد بن كليب در سال 426 وفات كرد و قصهاى را - كه ما بعدا به ذكر آن خواهيم پرداخت - ذكر كرده است و من نمىدانم كه اين جوزى اين تاريخ وفات را از كجا يافته است . حميدى گويد كه او شاعرى مشهور بود ، به ويژه ، شعرش دربارهء اسلم ، كه سخت عاشق او بود و اين عشق سبب مرگش گرديد ، شهرت فراوان داشت . اين داستان را از محمد بن حسن مذحجى روايت كرده است .
گويد كه ما براى فراگرفتن علم نحو نزد ابو عبد الله محمد بن خطّاب نحوى مىرفتيم .
ابو الحسن اسلم بن احمد بن سعيد بن قاضى الجماعه هم با ما بود . و او جوانى در نهايت زيبايى بود . احمد بن كليب كه در ادب و شعر براعتى تمام داشت نيز در آن حلقهء درس حاضر مىشد . احمد بن كليب به اسلم دل باخت چنان كه بىصبر و سكون گرديد و در آغاز غزلهايى را كه در عشق او مىسرود پنهان مىداشت . ولى سرانجام بر زبانها افتاد و
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : به هشتادسالگى رسيدم يا از آن برگذشتم . ديگر به چه چيز اميد مىدارم يا منتظر چه چيز هستم . هشتادسالگى من فرا رسيد و پس از هشتاد چه انتظارى بايد داشت . سال بر من بالا گرفت و مرا فرسوده كرد و استخوانها سست و ديدگان ضعيف و كم سو شدند .
[ 2 ] انباه الرواة 1 : 96 ، البداية و النهاية 12 : 38 ، النجوم الزاهرة 4 : 281 ، الوافى 7 : 299 ، بغية الوعاة 1 : 354 ، داستان عشق او به اسلم به صورت كامل : حميدى ، جذوة المقتبس : 134 ، بغية الملتمس رقم 462 ، المنتظم 8 : 83 ، مصارع العشاق 1 : 297 - 300 ، تزيين الاسواق 2 : 339 .