از او نقل كردهاند كه گفت در بصره مىخواستم بر ابو خليفه داخل شوم ، جماعتى از هاشميان در نزد او بودند و چاشت مىخوردند . دربان اجازت نداد كه من به درون روم .
دو بيت بر كاغذى نوشتم و به دست غلامى به نزد او فرستادم [ 1 ] :
ابا خليفة تجفو من له ادب * و تتحف الغرّ من اولاد عباس
ما كان قدر رغيف لو سمحت به * شيئا و تأذن لى فى جملة النّاس
چون نامه را خواند گفت : همدانى را به درون آوريد . مرا نزد او بردند ، نزد خود نشاند و طبقى رطب نزد من نهاد .
133 - احمد بن فضل بن محمد بن احمد باطرقانى مقرى [ 2 ]
وى در بيست و دوم ماه صفر سال 460 در اصفهان درگذشت . سمعانى گويد كه او مقريى فاضل بود . از او حديث بسيار روايت شده . بسيار مىنوشت و خطى خوش داشت و در نوشتن دقيق بود . قرآن را با روايات مختلف نزد جماعتى از علما خوانده بود . او را آثارى است چون طبقات القرّاء و كتاب الشّواذ . سالها در مسجد جامع امامت نماز را بر عهده داشت . از ابو عبد الله محمد بن اسحاق بن ابراهيم بن عبد الله بن خرشيدهء تاجر استماع حديث كرد و از جماعتى نيز روايت نمود .
ابن منده گويد : در مجمعى ذكر باطرقانى مىرفت . عبد العزيز بن محمد نخشبى ، كه در آن مجمع بود ، گفت : باطرقانى مسندى تصنيف كرده كه همهء صحيح بخارى را در آن آورده است .
جز اينكه او متن حديث را از اصل نوشته است سپس اسناد را به آن ملحق ساخته و اين شيوه كار اصحاب حديث نيست و در مسائلى سخن گفته كه در اينجا جاى بيان آنها نيست . اگر به همان قرائت و حديث بسنده مىكرد براى او بهتر بود .
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : اى ابو خليفه دور مىدارى و جفا مىكنى كسى را كه اهل ادب است و بزرگان از فرزندان عباس را تحفه مىدهى . اگر به قدر گرده نانى به من ببخشى يا مرا با ديگر مردم اجازت دهى چيز زيادى نيست .
[ 2 ] طبقات ابن الجزرى 1 : 96 ، عبد الذهبى 3 : 246 ، سير الذهبى 18 : 182 ، الانساب ( الباطرقانى ) ، الوافى 7 : 8 288 ، الشذرات 3 : 308 .