تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
در تمام مدتى كه صلاح الدين در اسكندريه بود او نيز با وى همراه بود . تا صلاح الدين اسكندريه را ترك گفت . شاور بر خشمش افزود و در طلب او به جد در ايستاد تا بر او ظفر يافت . او را بر اشترى تشهير كردند . كلاه بلندى بر سرش نهاده بودند و شرطه‌اى پيشاپيش او بود كه او را مىآزرد . و او در آن حال مىخواند [ 1 ] :
ان كان عندك يا زمان بقية * مما تهين به الكرام فهاتها
همچنان لبانش مىجنبيد و قرآن مىخواند تا پس از تشهير در فسطاط و قاهره بر دارش كردند . چون به پاى دار رسيد به جلاد پىدرپى مىگفت : بشتاب ، بشتاب كه كريمان را پس از اين حال رغبتى به زندگى نمانده است . شريف ادريسى گويد ، از قول حجاج بن مسبّح اسوانى ، كه زبير را در همان جا كه بر دارش كرده بودند به خاك سپردند . زمانى گذشت شاور نيز كشته شد و پيكرش را كشيدند كه در جايى به خاك سپارند . قضا را گورى كه كندند رشيد بن زبير را در آن خفته ديدند ، شاور را نيز در همان گور دفن كردند ، سپس هر يك را به قبرستان مصر در قاهره منتقل كردند .

126 - احمد بن على صفّار خوارزمى [ 2 ]

كنيه‌اش ابو الفضل بود . محمد بن ارسلان گويد كه او از فضلا و بلغا و كاتبان خوارزم بود . و او را اشعارى نيكو و لطيف است . ابو حفص عمر بن حسن [ 3 ] بن مظفر اديبى رسايلش را گردآورد و آنها را در پانزده باب جاى داد . يكى از نامه‌هاى او نامه‌اى است كه از سوى ابو سعيد سهل بن احمد سهيلى به عميد الملك ابو نصر كندرى نوشته ، هنگامى كه فرزند خود را به حضرت او مىفرستاده است . در اين نامه آمده است : انهضت ولدى ابا الحسين خادمه و ابن خادمه ، نائبا عنّى فى اقامة رسم حضرته التى من
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : اى روزگار اگر هنوز بقيتى نزد توست كه بدان بزرگواران را مورد اهانت قرار دهند آن را بياور . ( اين بيت از مهيار است : ديوان 1 : 164 ) . [ 2 ] الوافى 7 : 215 . [ 3 ] الوافى : حسين .
معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 172 | ياقوت الحموي / عبد المحمد آيتى