درنگ كرد ، سپس به بغداد بازگشت و تا پايان عمر در بغداد بود . مكّى بن عبد السلام مقدسى گويد : خطيب در نيمهء ماه رمضان بيمار شد و بيماريش تا ماه ذوالحجه به درازا كشيد و ما از حياتش نوميد گشتيم . پس به ابو الفضل بن خيرون وصيت كرد و كتابهايش را وقف كرد و همه دارايى خود را ميان نيازمندان و اهل علم و اهل حديث تقسيم كرد .
جنازهاش را از حجرهاى كه در پهلوى مدرسهء نظاميه بر كران نهر معلّا بود بيرون آوردند .
خلق عظيمى از فقها و مردم او را تشييع مىكردند و ابو اسحاق شيرازى جنازه را حمل مىكرد . جنازه را از روى جسر گذرانيدند و به جامع منصور بردند . جماعتى جلو جنازهء او فرياد مىزدند : اين كسى است كه از رسول الله ، صلى الله و عليه و سلّم ، دفاع مىكرد . اين كسى است كه هر دروغى را كه بر رسول الله بسته بودند باطل كرد و حافظ حديث او بود .
جنازه از كرخ عبور كرد درحالىكه خلق عظيمى در پى او روان بودند . و از اشعار اوست : [ 1 ]
تغيّب الخلق عن عينى سوى قمر * حسبى من الخلق طرا ذلك القمر
محلّه فى فؤادى قد تملّكه * و حاز روحى و مالى عنه مصطبر
فالشّمس اقرب منه فى تناولها * و غاية الحظّ منها للورى النّظر
اردت تقبيله يوما مخالسة * فصار من خاطرى فى خدّه اثر
و كم حكيم رآه ظنّه ملكا * و راجع الفكر فيه انّه بشر
و نيز از اوست : [ 2 ]
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : مردم از چشم من افتادند مگر ماهى كه آن ماه مرا از همه مردم بس است . در دل من جاى دارد و دل مرا مالك شده و جان مرا در اختيار گرفته و مرا از او شكيبايى نيست . خورشيد از او دست يافتنىتر است و غايت بهرهمندى مردم از او يك نگاه است . روزى مىخواستم بى خبر از او بوسهاى بربايم و اين خيال من بر چهرهء او اثر نهاد . چه دانا مردمى كه او را ديدند و پنداشتند كه فرشتهاى است و چون باز در انديشه شدند دريافتند كه آدمى است نه فرشته .
[ 2 ] حاصل معنى : به خداوند شكايت مىبرم از حوادث زمان خود ، كه بر آماجگاه وصال ، تير جدايى افكند . آن